دل نوشته ها, عشق

نامه‌هایی که مثل نامه‌های عاشقانه خوب‌اند

شاید همه‌ی ما – به خصوص اگر از نسل به دنیا آمده در عصر دیجیتال نباشیم – تجربه‌ی خواندن نامه‌های عاشقانه را داشته باشیم. و تجربه‌ی چشیدن طعم عجیب و شیرینی که خواندن آن نامه‌ها – البته وقتی از طرف کسی بود که دوست داشتیم – در کام ما می‌نشاند و هنوز هم این طعم، همراه ماست.… ادامه مطلب نامه‌هایی که مثل نامه‌های عاشقانه خوب‌اند

دل نوشته ها, عشق

ردپاها، تسکین دلبستگی

دلبستگی در لحظه‌های تنهایی، هم شیرین است و هم تلخ. هم سخت است و هم … خواستم بگویم هم آسان، ولی دیدم، نه آسان نیست. اصلاً آسان نیست. به خصوص وقتی که تنها دلخوشی و تسکین ات، می‌شوند ردپاها. ردپاهایی که آن یا او را به طریقی، به تو وصل می‌کنند. آنقدر می‌گردی تا از آنچه و آنکه دلبسته اش… ادامه مطلب ردپاها، تسکین دلبستگی

دل نوشته ها, عشق, نوشته های من

کلمات، بیش از آنچه تصور میکنیم، قدرت دارند

تجربه‌ها، خوانده‌ها، دیده‌ها و شنیده‌های بسیاری در زندگی ام، مرا به این برداشت و درک شخصی رسانده اند که کلمات، بیش از آنچه تصور میکنیم قدرت دارند. شاید همه ی ما کم و بیش و هر یک به نوعی، قدرتِ کلمات را در زندگی مان تجربه کرده باشیم یا در نوشته‌ها یا جمله‌های مختلفی، به اشاره‌هایی که… ادامه مطلب کلمات، بیش از آنچه تصور میکنیم، قدرت دارند

با خواندن کتاب، زندگی خود راتغییر دهیم, درخششي از نور يك كتاب, عشق

عشق، تنها شور و شوق نیست؛ بلکه مهارت است (آلن دوباتن)

اگر کتاب «سیر عشق» از «آلن دو باتن» را خوانده باشید (قبلاً در اینجا کمی‌در مورد این کتاب، حرف زده ام)، این جمله برایتان آشناست: “عشق، تنها شور و شوق نیست، بلکه مهارت است” شاید بیشتر ما در دوران نوجوانی، عشق را تماماً مترادف با رمانتیک بودن می‌دانستیم. اما هر چه گذشت، متوجه شدیم که عشقِ رمانتیک،… ادامه مطلب عشق، تنها شور و شوق نیست؛ بلکه مهارت است (آلن دوباتن)

درخششي از نور يك كتاب, عشق, نوشته های من

سوالی که می‌تواند بارها تکرار شود: “آیا هنوز هم او ما را می‌خواهد؟”

چند روزی است که خواندن کتابی از آلن دوباتن به نام «سیرِ عشق» (با ترجمه «زهرا باختری») را تمام کرده ام. او در این کتاب، به یک سوال کلیدی پاسخ می‌دهد: “اینکه سال‌های سال به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کنیم، به چه معناست؟” قبلاً جمله ای از این کتاب را در انتهای… ادامه مطلب سوالی که می‌تواند بارها تکرار شود: “آیا هنوز هم او ما را می‌خواهد؟”

عشق, مطالب الهام بخش, نوشته های من

آواز لالایی را انتخاب خواهم کرد

گاهی از درون مان، صدای گوشخراش ای به گوش می‌رسد. صدایی که تا اعماق وجودِ ما و دیگری را، می‌خراشد. صدایی که خورشید را از روزهای آفتابی و ماه را از شب‌های مهتابی مان می‌ستاند. صدایی که هرچه گوشهایمان را می‌گیریم تا نشنویم، بلند و بلندتر می‌شود تا تا قلب ما و دیگری را بیشتر بیازارد.… ادامه مطلب آواز لالایی را انتخاب خواهم کرد

عشق, مطالب الهام بخش, نوشته های من

لحظاتی هست که با تمام وجودمان احساس خوشبختی می‌کنیم

فکر می‌کنم همه ی ما کم و بیش، لحظاتی رو در زندگی مون تجربه کردیم که احساس می‌کنیم خوشبخت هستیم. اما گاهی هم احساس میکنیم که خوشبخت ترین آدم روی زمین هستیم. لحظاتی که بهانه‌های خوشبختیِ ما، برای هیچ کس از بیرون، یا اصلاً دیده نمیشه یا حتی حتی اگر هم دیده بشه، اون معنای… ادامه مطلب لحظاتی هست که با تمام وجودمان احساس خوشبختی می‌کنیم

شعر و ادب, عشق

غیبت… (شعری از وینیسیوس دی مورائس)

غیبت خواهم گذاشت تا میل دوست داشتن چشمان تو که مهربانند، در من کشته شود، زیرا فقط می‌توانم این اندوه را به تو ببخشم که مرا جاودانه خسته بیابی. لیکن حضور تو چون روشنایی و زندگی است، و من احساس می‌کنم که حرکت تو در حرکت من و صدای من در صدای تو است. نمی‌خواهم… ادامه مطلب غیبت… (شعری از وینیسیوس دی مورائس)

درخششي از نور يك كتاب, عشق

انسان احساساتی از نگاه میلان کوندرا

انسان احساساتی (homo sentimentalis) – یا (sentimental man) را نمی‌توان انسان دارای احساسات تعریف کرد ( چرا که همه ی ما دارای احساسات هستیم). بلکه انسان احساساتی، انسانی است که احساسات را به مرتبه ارزش ارتقاء داده است. بنابر تعریف، احساس چنین است که علیرغم خواست ما و اغلب در مقابل خواست ما در وجود… ادامه مطلب انسان احساساتی از نگاه میلان کوندرا

عشق

داستان کوتاه: او نسبتی با خدا داشت!

داستان کوتاه: او نسبتی با خدا داشت! پسرکی واکس زن با لباسهای پاره و مندرس در یک روز سرد زمستانی کنار یک فروشگاه بزرگ پوشاک نشسته بود و از سرما می لرزید. خانمی از فروشگاه بیرون آمد، وقتی چشمش به پسرک افتاد دوباره وارد فروشگاه شد و پس از چند دقیقه اینبار با چند لباس… ادامه مطلب داستان کوتاه: او نسبتی با خدا داشت!