زنگ تفریح

اندر اوصاف اینستاگرام (۳)

دختره، یه عکس با لب‌های قلوه‌ای، و یه لبخند عجیب، و یه لم مصنوعی روی صندلی، و اندام درشتی که کلی‌اش از لباس بیرون افتاده گذاشته،

زیرش نوشته:

“چطورم؟”

کامنت‌های زیرش، دیگه فاجعه‌تر!

***

طرف یه صفحه با Bio “فعالِ حوزه‌ی کسب و کار” با ۱۵ کیلو مخاطب داره.

پدرش متاسفانه فوت کرده بود.

یه عکس از پدرش گذاشته بود و با ایموجیِ گریه نوشته بود: “پدرم رفت.”

واقعاً متاثر شدم و به عنوان همدردی، پستش رو لایک کردم.

کلی هم مَردُم براش کامنت گذاشته بودن و بهش تسلیت گفته بودن.

پست بعدی دوباره عکس از پدرش با کپشن گریه.

سومین پست، دوباره عکس از پدرش که توی کپشن با چند ایموجیِ گریه فقط یه کلمه نوشته بود:

“باااابااااا”

همونموقع آنفالوش کردم!

***

این روزها اصلاً خیلی‌ها فقط به شوق اینستاگرام؛

جشن تولد می‌گیرن، ازدواج می‌کنن، بچه دار میشن، میرن مسافرت، مهمونی‌های مختلف می‌گیرن، سالگرد ازدواج می‌گیرن، عکس‌های عاشقانه می‌گیرن،

و حتی می‌میرن! (مثل اونها که جاهای خطرناک، سلفی می‌گیرن)

***

بد نیست.

لااقل اینستاگرام باعث شده خیلی از مامان باباهای عزیز و دوست داشتنی مُسِن هم، لذت فوت کردن شمع‌های کیک تولد رو تجربه کنن.

طرف یه عکس از باباش گذاشته با زیرشلواری کف قالی نشسته و یک کیک کوچیک، همینطوری صاف داده دستش با شمع‌های روشن که فوتشون کنه و ازش عکس بگیره و بذاره توی پیجش و زیرش بنویسه:

بابا جون. تولدت مبارک.

***

این کافه‌ها و رستوران‌ها و کافی‌شاپ‌ها، واقعاً باید سهم بزرگی از شلوغی میزهاشون رو مدیون اینستاگرام باشن.

***

طرف، کلاً همه‌ی پستهای پیجش عکسهای گربه‌شه. (از این دوست‌های خارجی‌مون)

زیر یکی از عکس‌های کاردستی‌های من لایک کرده و زیرش از طرف گربه‌اش ابراز احساسات کرده و نوشته:

“Meow”!

[ای جان 🙂 ]

***

بعضی‌ها اونقدر دیگه توی اینستاگرامن که به نظرم بهتره توی پر کردن فرم‌های مشخصات، اونجا که مربوط به «آدرس محل زندگی» می‌شه بنویسن:

اینستاگرام!

 

FavoriteLoadingاین نوشته را به نوشته های مورد علاقه ی من اضافه کن

3 دیدگاه در “اندر اوصاف اینستاگرام (۳)

  1. دقیقاً به خاطر همین چیزهایی که شما نوشتید و یکسری دلایل دیگه یکسال پیش اکانت اینستاگرامم رو غیرفعال کردم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *