درخششي از نور يك كتاب, شعر و ادب

مهمان‌هایی که به “مهمانسرای دو دنیا” دعوت شده اند

ژولین: وقتی برای استراحت وارد این مسافرخونه شدم متوجه شدم که دارم چُرت می‌زنم. غیب آموز: مسافرخونه! چه بامزه! یه مسافرخونه! (ماری و غیب آموز نمی‌توانند جلو خنده شان را بگیرند. رئیس هم سعی می‌کند در خنده ی آنها شریک شود.) […] ماری: شما مطمئنین که عمداً نزدین به چنار؟ ژولین: کدوم چنار؟ از چی… ادامه مطلب مهمان‌هایی که به “مهمانسرای دو دنیا” دعوت شده اند

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (مائده‌های زمینی)

درخششی از نور یک کتاب (مائده‌های زمینی) .  «ناتانائیل»، آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی. هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.  همان دم که مخلوقی نظر مارابه خویشتن منحصر کند ما را از خدا بر می‌گرداند.  دریغا که نمی‌دانیم هم چنان که در… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (مائده‌های زمینی)

مطالب الهام بخش

از آموزه‌های جوانگ زه، حکیم یونانی

از آموزه‌های جوانگ زه، حکیم یونانی . درخت بزرگی دارم، از آن گونه که بی بار و بر خوانند. کنده اش کوژ است و فراوان گره دارد، شاخه‌هایش بسیار کج است. به هیچ طریق نتوان برید تا فایده ای به بار آرد. هیچ درودگری به آن نمی نگرد. چنین درخت تناور آیا بی فایده است؟… ادامه مطلب از آموزه‌های جوانگ زه، حکیم یونانی

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (کیمیاگر)

درخششی از نور یک کتاب (کیمیاگر) . آن روز، پس از آن که اتراق کردند، جوان پرسید: “چرا باید به ندای قلب مان گوش بسپریم؟” -“چون هر جا که قلبت باشد، گنجت هم همان جا خواهد بود.” جوان گفت: “قلب من برآشفته است. رویا می‌بیند، هیجان زده است و شیدای یکی از دختران صحرا. از… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (کیمیاگر)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (زهیر)

درخششی از نور یک کتاب (زهیر) اوایل بهار بود، اما هوا هنوز خیلی سرد بود. با این وجود به هوای تازه احتیاج داشتم. این همه داستان سرایی برای چه؟ زندگی من و اِستِر به آن شکل نبود که در صحبتم گفتم: مثل دو ریلِ مستقیم و همسو نبودیم که همیشه کنار هم باشند و رفتارشان… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (زهیر)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (مکتوب)

درخششی از نور یک کتاب (مکتوب) یکی از موثرترین تمرین‌ها برای رشد درونی، توجه کردن به کارهایی است که ما آن‌ها را به طور خودکار انجام می‌دهیم؛ مانند نفس کشیدن، پلک زدن و نگاه کردن به اطراف. وقتی چنین می‌کنیم، به مغز خود اجازه می‌دهیم که با آزادی بیشتر و بدون دخالت خواهش‌هایمان عمل کند.… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (مکتوب)

درخششي از نور يك كتاب, مطالب الهام بخش

راهنمای کوهنوردی! (از پائولو کوئیلو)

کوهی را که می‌خواهی از آن بالا بروی انتخاب کن. تحت تاثیر حرف‌های دیگران قرار نگیر که می‌گویند: «فلان کوه قشنگ تر است»، یا«بَهمان کوه راحت تر است». قرار است برای رسیدن به مقصدت، نیرو و شور و شوق زیادی صرف کنی، پس مسئول انتخاب خودتی و باید از کارت مطمئن باشی. زمان نزدیک شدن… ادامه مطلب راهنمای کوهنوردی! (از پائولو کوئیلو)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (چنین گفت زرتشت)

درباره ی رحیمان دوستان من! دوستِ تان را طعنه ای زده اند: “زرتشت را بنگرید که در میانِ ما چنان می‌گردد که گویی در میانِ جانوران می‌گردد!” اما همان به که می‌گفتند: “مردِ دانا در میانِ آدمیان چنان می‌گردد که در میانِ جانوران.” مردِ دانا انسان را چنین می‌نامد: جانوری با گونه‌های سرخ. او چگونه… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (چنین گفت زرتشت)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (مراسم چای)

مراسم چای در ژاپن، در یک مراسم چای شرکت کردم. برای مراسم به اتاق کوچکی می‌روید و به شما چای می‌دهند. در واقع تمامش همین است. فقط همه چیز با چنان مراسم و آیینی انجام می‌شود که یک فعالیت عادی روزمره، به لحظه ی یگانگی با کیهان مبدل می‌شود. استاد چای، اُکاکورا کاکاسو، ماجرا را… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (مراسم چای)

درخششي از نور يك كتاب, مطالب الهام بخش

نامه ای به قلبم

نامه ای به قلبم نامه ای به قلبم (پائولو کوئیلو) قلب من … من هرگز تو را سرزنش و محکوم نخواهم کرد. هرگز از آنچه می‌گویی احساس شرم نخواهم کرد. می‌دانم که خداوند تو را در پناه پرتو عشق و جلال خویش می‌گیرد. قلب من… من به تو ایمان دارم. من طرفدار تو هستم و… ادامه مطلب نامه ای به قلبم