دل نوشته ها

پیام‌رسان‌ها، و مصیبتِ خانه‌های مجازی که «در» ندارند

پیام‌رسان‌ها این روزها چه بخواهیم و چه نخواهیم، جزو لاینفک زندگی ما انسان‌ها شده‌اند، شاید برای هر کسی، به شکلی و به نوعی. اما در کنار مزیت‌ها و شگفتی‌های فراوانی که احتمالاً برای ما در پی داشته‌اند و دارند، گاه مصیبت‌هایی را نیز روانه‌ی اوقات و فضای شخصی ما می‌کنند. هدفم از مطرح کردن این… ادامه مطلب پیام‌رسان‌ها، و مصیبتِ خانه‌های مجازی که «در» ندارند

زنگ تفریح

اندر اوصاف اینستاگرام (۲)

تقریبا یک سالی میشه ازدواج کرده. دیروز، عکس جواب مثبت آزمایش بارداریش رو، توی صفحه ی اینستاگرامش گذاشته و زیرش نوشته: همسر عزیزم. ازت ممنونم. توی پیج این دخترایی که از لب و لوچه و گونه تا کلاً هر جای دیگه ی بدنشون رو پروتز کردن – اونقدر که دیگه قیافه شون از قیافه ی… ادامه مطلب اندر اوصاف اینستاگرام (۲)

نوشته های من, چه می توان کرد؟

ابراز احساسات ای که دیگر نه از درون بر می‌آید، بلکه توسط کیبورد پیشنهاد می‌شود

اگر کیبورد Swiftkey یا کیبوردهای مشابه آن را روی گوشی تان نصب کرده باشید، حتماً متوجه شده اید (و احتمالاً از این امکان استفاده هم می‌کنید) که این کیبورد – به عنوان یکی از موتورهای پیشنهاد کننده و توصیه گر – با تایپ چند حرف ابتدایی از طرف شما، کلِ کلمه ی مورد نظر شما را… ادامه مطلب ابراز احساسات ای که دیگر نه از درون بر می‌آید، بلکه توسط کیبورد پیشنهاد می‌شود

آرامش در زندگي, نوشته های من

وقتی اینستاگرام، گاه به ابزاری برای افسرده کردن دیگران تبدیل میشود

همه ی ما در طول روز یا هفته یا سال؛ با مسائل، موضوعات، رویدادها و روندهای محتلفی مواجه هستیم که می‌توانند ما را شاد، پرنشاط یا آرام یا پر هیجان یا پر انگیزه کنند یا برعکس، گاهی به عامل یا عواملی برای غمگین کردن و افسرده کردن مقطعی ما تبدیل شوند. با عوامل بسیاری که… ادامه مطلب وقتی اینستاگرام، گاه به ابزاری برای افسرده کردن دیگران تبدیل میشود

نوشته های من, چه می توان کرد؟

شبکه‌های اجتماعی محترم. لطفا از من یک ربات نسازید!

I’m not a robot جمله ی بالا را احتمالاً زیاد به بهانه‌های مختلف دیده اید. وقتی می‌خواهید دیدگاهی را ثبت کنید. (اگر افزونه ی کپچا را فعال کرده باشند) یا در سرویسی لاگین کنید، یا… باید با حداقل چند ثانیه توقف و اندکی تأمل و مقداری دقیق نگاه کردن، یک کد یا تصاویری را تشخیص… ادامه مطلب شبکه‌های اجتماعی محترم. لطفا از من یک ربات نسازید!

نوشته های من

اندر اوصاف تلگرام (۳)

شاید قبلاً اندر اوصاف تلگرام! (۱) و اندر اوصاف تلگرام! (۲) را خوانده باشید. اگر دوست داشتید بیایید تا یک داستان دیگر را هم در مورد تلگرام (اینبار در مورد خودم هست) برایتان تعریف کنم. داستان، از اینجا شروع شد که دیروز خواستم برای مربی ایروبیک مون از طریق تلگرام، یک تک آهنگ بفرستم. مربی ایروبیک مون، که بارها… ادامه مطلب اندر اوصاف تلگرام (۳)

نوشته های من

اندر اوصاف اینستاگرام (۱)

یادمه در خلال اون مدتی که توی اینستاگرام فعالیت داشتم، همه اش توی این فکر بودم که این بار چه تصویری بذارم، یا چه متنی برای این تصویر بنویسم و … همین وسواس‌ها، باعث میشد تا تعداد پست‌های اینستاگرامم  به سختی بالا بره و زیاد بشه. اما این روزها، اکانت‌هایی رو در اینستاگرام می‌بینم که حتی… ادامه مطلب اندر اوصاف اینستاگرام (۱)

زنگ تفریح

اندر اوصاف تلگرام! (۲)

دوست خوب و صمیمی‌من، گاهی برای سفر میره به کشورهای مختلف خارجی. سِریِ قبل رفته بود هلند و جایی با چند تا از این مجسمه‌هایی که خیلی شبیه به هنرپیشه‌ها می‌سازن، عکس انداخته بود. توی یکی اون عکسها، جورج کلونی، یعنی مجسمه اش! (که “میگن” هنرپیشه ی خوشتیپ آمریکاییه!;) )، به شکلی واقعاً طبیعی، با… ادامه مطلب اندر اوصاف تلگرام! (۲)

زنگ تفریح

اندر اوصاف تلگرام (۱)

برایتان کمی  اندر اوصاف تلگرام و واتس اپ، بگویم: *پروفایل اکانت واتس اپ یکی از دختربچه‌های اقوام مون، که فقط ۱۲ سالشه! رو دلم واسش تنگ شده بود، باز کردم و خواستم عکسش رو بزرگتر ببینم (که البته سنش توی اون عکس با رژلب قرمز پررنگی که زده بود، در حد یه دختر مثلاً سالهای… ادامه مطلب اندر اوصاف تلگرام (۱)

قصه های شهرزاد

قصه‌های شهرزاد (۴): مادربزرگ و اعجاب دنیای نوین

قصه‌های شهرزاد (۴): مادربزرگ و اعجاب دنیای نوین روستای کوچک و سرسبز و زیبایی بود که در دامن کوه قرار داشت، اهالی روستا، هر روز با طلوع خورشید و با آواز خروس‌هایی که گویی دیگر، خواب آنها را در روشنای روز خوش نمی‌داشتند؛ از خواب بر می‌خاستند، صبحانه را با لقمه ای نان و پنیر و استکانی چای… ادامه مطلب قصه‌های شهرزاد (۴): مادربزرگ و اعجاب دنیای نوین