زنگ تفریح

زنگ تفریح (۱۱)

زنگ تفریح (۱۱) اقلیت و اکثریت! شبی «برناردشاو» به دیدن یکی از نمایشنامه‌های خود رفت. چون نمایش به پایان رسید، تماشاگرانی – که او را در تالار دیده بودند – شروع به کف زدن کردند و فریاد برآوردند که: – شاو برای ما صحبت کند. برنارد شاو ناچار روی صحنه رفت و همه در این… ادامه مطلب زنگ تفریح (۱۱)

**اگر دوست داشتید، می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید**
Share
زنگ تفریح

زنگ تفریح (۹)

زنگ تفریح (۹) داشتم به یه گربه نگاه می‌کردم که ۱۰ دقیقه بود داشت دنبال یه پروانه می‌کرد. بعد با خودم فکر کردم: “وای .. گربه‌ها چقدر راحت می‌تونن برای مدتی با یه چیزی سرگرم بشن…” بعد یکدفعه به خودم اومدم و متوجه شدم که خودم هم ۱۰ دقیقه است که دارم به این گربه نگاه… ادامه مطلب زنگ تفریح (۹)

**اگر دوست داشتید، می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید**
Share
زنگ تفریح

زنگ تفریح (۶)

زنگ تفریح (۶) حتما در مورد Halloween، یکی از جشنهای سنتی مغرب‌زمین، چیزهایی شنیده اید… حالا در این زنگ تفریح، یه دکتر روانشناس میخواد به درمان گروه‌هالووین بپردازه! مشکلات روحی ای که گروه‌هالووین اظهار می‌کنند! از این قراره: (از راست به چپ) : – “من احساس قطع شدگی می‌کنم”! – “من هیچوقت در طی این… ادامه مطلب زنگ تفریح (۶)

**اگر دوست داشتید، می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید**
Share
درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (بابا لنگ دراز)

درخششی از نور یک کتاب (بابا لنگ دراز) … دیشب تا سحر کتاب «جین ایر» ر ا می‌خواندم. شما ۶۰ سال پیش را بخاطر دارید؟ آیا واقعا مردم مثل توی کتاب جین ایر حرف می‌زدند؟ خانم بلانش مغرور به پیشخدمت می‌گوید: “ای فرومایه کمتر حرف بزن و فرمان مرا اجرا کن.” آقای روچستر وقتی که… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (بابا لنگ دراز)

**اگر دوست داشتید، می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید**
Share