زنگ تفریح

زنگ تفریح (۱۱)

زنگ تفریح (۱۱) اقلیت و اکثریت! شبی «برناردشاو» به دیدن یکی از نمایشنامه‌های خود رفت. چون نمایش به پایان رسید، تماشاگرانی – که او را در تالار دیده بودند – شروع به کف زدن کردند و فریاد برآوردند که: – شاو برای ما صحبت کند. برنارد شاو ناچار روی صحنه رفت و همه در این… ادامه مطلب زنگ تفریح (۱۱)

**اگر دوست داشتید، می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید**
Share
زنگ تفریح

زنگ تفریح (۱۰)

زنگ تفریح (۱۰) هر کجا دوست دارید برای سفر تشریف ببرید، شما بفرمایید؛ مثل اینکه چمدون تون تصمیم دیگه ای داره! +۴

**اگر دوست داشتید، می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید**
Share
زنگ تفریح

زنگ تفریح (۸) – دوقلوها

زنگ تفریح (۸) – دوقلوها خبر خوب: من بالاخره تونستم کامپیوترم رو به یه پرینتر وایرلس وصل کنم. خبر بد: مطمئن نیستم کدامیک از همسایه‌هام داره مدارک پرینت شده ی من رو جمع آوری میکنه! —————– خانواده ای فرزند دوقلویی داشتند. آن دو بچه را برای فرزندخواندگی پیش دو خانواده فرستادند. یکی از بچه‌ها را… ادامه مطلب زنگ تفریح (۸) – دوقلوها

**اگر دوست داشتید، می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید**
Share
زنگ تفریح

زنگ تفریح (۷)

آرزوی جوانی! مردی از دوست خود پرسید: – آیا تا به حال – که شصت سال از عمرت می‌گذرد – به یکی از آرزوهای جوانیت رسیده ای؟ گفت: – آری، فقط به یکی! هنگامی‌که پدرم موهای سرم را کشیده و مرا تنبیه می‌کرد، آرزو می‌کردم که: به هیچ وجه مو نداشته باشم، و امروز بحمدالله… ادامه مطلب زنگ تفریح (۷)

**اگر دوست داشتید، می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید**
Share