دل نوشته ها

دنیا با این ماسک‌ها…

روزی سهراب گفت: “کاش این مردم دانه‌های دلشان پیدا بود.” و ما امروز، به لبخندی هم قانعیم. چقدر این روزها دنیا با این ماسک‌ها قشنگ نیست، و من با خودم فکر میکنم: کاش این مردم، لبخندهاشان پیدا بود. پایم را از خانه بیرون می‌گذارم و حس میکنم دوباره همان خواب آشفته‌ای را می‌بینم که گویی… ادامه مطلب دنیا با این ماسک‌ها…

قصه های شهرزاد

قصه‌های شهرزاد (۱): پشت یک لبخند

آن روز خسته و بی حوصله بود. همه چیز مثل هفته ی گذشته – در چنین موقعی – که همه چیز در نظرش زیبا و دل انگیز به نظر می‌آمد نبود. هفته ی پیش، در همین زمان، هر پرنده ای که از کنارش پرواز می‌کرد گویی با نغمه ی دل انگیز خود پیامی‌خوش برایش آورده بود و گل‌ها گویی جملگی با او گل… ادامه مطلب قصه‌های شهرزاد (۱): پشت یک لبخند