الهام بخش, بهانه‌ای برای نوشتن

ابرها هرچقدر هم تیره و کدر باشن…

… قوی باش که ابرها هرچقدر هم تیره و کدر باشن از آفتاب قویتر نیستن.

***

 

گاهی شروع مکالمه‌ای از طرف یک دوست خاص، با فقط این چند پیام کوتاه:

“چطوری؟ چیکار میکنی؟ همه‌چی خوبه؟”،

وقتی که دوست داری باهاش حرف بزنی و از شرایط فعلیت و برنامه‌های زندگی‌ات براش بگی؛ و از اونطرف، حرفها و همفکری و همدلی او رو بشنوی و دریافت کنی،

چقدر دلگرم‌کننده و دلنشینه.

یا

اینکه خوندن حرف‌ها و جمله‌ای مثل همین جمله:

قوی باش که ابرها هرچقدر هم تیره و کدر باشن از آفتاب قویتر نیستن”،

که تنها بخش کوچکی از کامنتی (منتشر نشده) است که دیروز دوست عزیز و همراه قدیمی‌من و «یک روز جدید» – توی این روزهای غمبار سرزمین‌مون با یک درد مشترک – برای من نوشت،

چقدر به اندازه‌ی تابش گرم آفتاب، دل آدم رو گرم و آروم میکنه.

[ازت ممنونم دوست من. چقدر خوبه بودنت]

راستش الان به این فکر می‌کردم که، اگه به قول «شهیار قنبری»:

“بهار سرخِ امسال، مثل هر ساله…”

اما در عین حال، میشه به این حرف «حافظ» هم فکر کرد که میگه:

“گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن

چتر گُل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دورِ گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نِه‌ای از سِرّ غیب

باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان، غم مخور”

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.