نوشته های من

اندر اوصاف تلگرام! (۲)

باز هم داستانی از تلگرام

دوست خوب و صمیمی‌ام، گاهی برای سفر، میره به کشورهای مختلف خارجی.

سِریِ قبل رفته بود هلند و جایی با چند تا از این مجسمه‌هایی که خیلی شبیه به هنرپیشه‌ها می‌سازن، عکس انداخته بود.

توی یکی اون عکسها، جورج کلونی، یعنی مجسمه اش!

(که “میگن” هنرپیشه ی خوشتیپ آمریکاییه!;) )،

به شکلی واقعاً طبیعی، با یه لباس رسمی‌کت و شلوار مشکی، پشت یه میز گرد، روی صندلی نشسته و جلوش هم روی میز، یه فنجون قهوه قرار داره و با لبخند جذابی! داره به دوربین نگاه میکنه.

دوست من هم در حالی که دستش رو روی شونه ی جورج کلونی گذاشته، کنارش ایستاده و کمی‌به جلو خم شده و لبخند شیرینی هم به لب داره و باهاش عکس گرفته.

خلاصه همین عکس دونفره ی زیبا و صمیمانه! رو برای پروفایل تلگرامش انتخاب کرده.

چند وقت پیش، توی باشگاه – قبل از اینکه ورزش شروع بشه – داشتیم با هم صحبت میکردیم و میگفت:

“یکی از فامیلهامون، (که توی یه گروه فامیلی توی تلگرام با هم هستیم)، به بابام زنگ زده و گفته:

“آقای دکتر. تبریک میگیم! خیلی خوشحال شدیم.

گفتیم “- “جون، یه مرد خوشتیپ آورده تو خونواده!”

:))

دوستم هم که به قول خودش از این خاله زنک بازی‌ها اصلاً خوشش نمیاد، از این حرف حرص خورده بوده و از اون گروه تلگرامی‌اومده بیرون.

(به قول این خوره‌های تلگرامی‌“لِفت” داده بود!)

با دوست صمیمی‌دیگرم، در حال خندیدن از این خبر بودیم، که ورزشمون شروع شد و …

اتفاقاً اون روز، تولد مربی خوبمون بود و بچه‌ها براش کیک خریده بودن و آخر ورزش، شمعهاشو روشن کردیم و فوت کرد و جای شما خالی کیک خوردیم.

همین دوستم به خاطر ترس از چاق شدن و چون اون روز به قول خودش شیرینی زیاد خورده بوده، زیاد از کیک نخورد.

یکی از دوستانِ توی باشگاه، بهش گفت “خوب، لااقل خودت نمیخوری، کاش میبردی واسه همسرت!”

دوستم یهو خشکش زد.

بعد خودش رو جمع و جور کرد و با لبخندی گفت “من همسر ندارم.”

بعد اون دوست گفت” “جدی؟

پس اون آقایی که توی عکسِ تلگرام تون کنار شماست، من فکر کردم همسرتونه.”

(عکس رو توی گروه تلگرامی‌که بچه‌های کلاسمون توی باشگاه تشکیل دادن برای باخبر شدن از خبرها و تم کلاس و … دیده بود.

اگرچه پیامهای این گروه، مثل خیلی از گروههای دیگه؛ از فلسفه ی پیدایشش دیگه فراتر رفته،

و صبح بخیر و شب بخیر و طنز و کلیپ و متنهای انگیزشی و … رو هم در بر گرفته)

اینجا بود که ما سه تا دوباره زدیم زیر خنده و دوستم توضیح داد که نه ایشون، مجسمه ی جورج کلونی، هنرپیشه ی مشهور آمریکایی هستش.

و باور کنید فقط مجسمشه!

بعد اون دوست هم که خنده اش گرفته بود گفت

“اتفاقا، عکست رو دیشب به شوهرم نشون دادم و گفتم: ببین چه همسر خوشتیپی داره…” !

FavoriteLoadingاین نوشته را به نوشته های مورد علاقه ی من اضافه کن
**اگر دوست داشتید، می توانید این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید**
Share

2 دیدگاه در “اندر اوصاف تلگرام! (۲)

  1. سلام شهرزاد جان
    کل متن رو داشتم با لبخندی که تا بناگوشم می‌رسید می‌خوندم 🙂 جرج کلونی که خیلی مشهوره، جالبه که هیچ‌کدومشون نشناختنش و فکر کردن همسر دوستته 🙂 من اگه جای دوستت بودم یه مدت همه رو می‌ذاشتم سر کار و میگفتم بله ایشون جرج کلونی همسر من هستن 😉

    1. شادی جان. فکر کنم دوستم کلاً بدش هم نمیاد کسایی که زیادی کنجکاوی میکنن رو با این عکس کمی‌سر کار بذاره. چون همچنان عکس تلگرامش همینه و خیال عوض کردنش رو هم نداره.:)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هر وقت کسی به دیدگاه من پاسخ داد، به من از طریق ایمیل اطلاع بده