شعر و ادب

عشق، در شعری از اسکار وایلد

با این حال، هر انسانی آنچه را که دوست می‌دارد، می‌کشد،

بگذار این سخن را همه بشنوند.

بعضی این کار را با نگاهی تلخ انجام می‌دهند،

و برخی دیگر با کلماتی تملق آمیز،

ترسو با بوسه ای،  و شجاع با شمشیر!

بعضی‌ها عشق شان را هنگامی‌که جوان هستند می‌کشند،

و برخی دیگر، آن هنگام که دیگر پیر گشته اند؛

برخی عشق شان را با دستان شهوت خفه می‌کنند،

و برخی دیگر با دستانی از طلا؛

و مهربان ترین‌ها با چاقو، چرا که مُرده، خیلی زود سرد می‌شود.

بعضی عشقها خیلی کوتاه هستند، و بعضی دیگر خیلی طولانی،

بعضی به فروش می‌رسند، بعضی خریداری می‌گردند؛

برخی هنگام این کار، بسیار اشک می‌ریزند،

و برخی دیگر، حتی یک آه هم نمی‌کشند:

چرا که هر انسانی، آنچه را که دوست می‌دارد می‌کشد،

با اینحال هیچ انسانی نمی‌میرد.

اسکار وایلد

 

پی نوشت:

یکی از مخاطبان خوب این وبلاگ، این شعر را بسیار زیباتر ترجمه کرده است. لطفاً آن را هم بخوانید:

یکی به دیده حقارت می‌کشد،

دیگری با زخم زبان،

بزدل به بوسه ای،

دلیر به پیکان،

یکی تا جوان است میکشد،

دیگری به کهنسالی،

یکی به دریای شهوت غرق میکند،

دیگری به دریای ثروت،

به خنجر میکشد آنکه نرم دل است تا کارش زود تمام شود،

یکی عشق نمی‌ورزد آنچنان که باید،

دیگری بیش از آنقدر که باید،

یکی میفروشد عشق اش را،

دیگری عشق را میخرد،

یکی وقت کشتن اشک میریزد،

یکی ککش هم نمیگزد،

خلاصه اینکه همه عشق را فدا میکنند اما کسی فدای عشق نمیشود.

اسکار وایلد

Yet each man kills the thing he loves, By each let this be heard,
Some do it with a bitter look, Some with a flattering word,
The coward does it with a kiss, The brave man with a sword!

Some kill their love when they are young, And some when they are old;
Some strangle with the hands of Lust, Some with the hands of Gold;
The kindest use a knife, because The dead so soon grow cold.

Some love too little, some too long, Some sell, and others buy;
Some do the deed with many tears, And some without a sigh:
For each man kills the thing he loves, Yet each man does not die.

Oscar Wilde

FavoriteLoadingاین نوشته را به نوشته های مورد علاقه ی من اضافه کن

9 دیدگاه در “عشق، در شعری از اسکار وایلد

  1. خوب به حرفام گوش کنید
    همه میتونند کسی رو که دوست دارند رو بکشند
    بعضی‌ها با یک نگاه اینکارو میکنند
    بعضی‌ها با حرف‌های تلخشون
    ترسوها با یه بوسه عزیزشونو میکشند،شجاع‌ها با یه ضربه شمشیر
    بعضی‌ها عزیزشونو در حین جوانی میکشن،بعضی‌ها هنگامی‌که پیر شدن اینکا رو میکنن
    بعضی‌ها با دست‌های الوده به شهوت،بعضی‌ها با دست‌ها طلایی
    ولی اونی که شرف داره با چاقو عزیزشو میکشه،چون کسی که با چاقو کشته میشه تنش زود سرد میشه
    عشق بعضی‌هارو به زمین میزنه و بعضی‌ها رو به اوج میرسونه
    بعضی‌ها رو میفروشه و بعضی دیگر رو میخره
    بعضی‌ها وقتی کشتن اشک میریزن،بعضی‌ها کشتن براشون هیچ سخت نیست
    هر کسی میتونه عزیزشو بکشه
    ولی به اینا نیست،چون هر کسی که فکر میکنی مرده میتونه نمرده باشه

  2. سلام .
    برگ سبزی ست تحفه درویش … چه کند بینوا , همین دارد
    اولا که لطف کردید بسیار سپاسگزارم بنده مدتی مشغول بودم نتونستم سر بزنم دیر پاسخ دادم عذر میخام. راستش یکی از مشکلات ترجمه اینه که (البته شما بدل نگیرید) کسانیکه ترجمه میکنند فقط مترجم هستند اما این کافی نیست یک متن فلسفی رو یک فیلسوف باید ترجمه کنه یا متن علمی‌رو شخصی با همون گرایش علم وگرنه موضوع بکلی طراوت خودشو ازدست میده. اگه این شعر وایلد رو به یک شاعر بدیم مطمئنا قطعه فوق العاده ای از آب درمیاد حتی از شعر اصلی بهتر(با توجه به غنای زبانی و ادبی در ادبیات ما). بهر حال از بزرگواری شما و منش متواضعانه تون سپاسگزارم. وطندوست.

    1. سلام دوست عزیز.
      خوشحالم که دوباره به اینجا سر زدید و من باید دوباره بابت ترجمه ی زیباتون از شما تشکر کنم.
      مواردی که در مورد ترجمه فرمودید هم به نظرم خیلی درست هست.
      به نظر من هم وقتی یک مترجم، چیزی رو ترجمه میکنه که در اون حوزه مطالعات فراوانی داشته و از دانش و اطلاعات لازم در اون زمینه برخوردار هست، مسلماً ترجمه اش هم از عمق و اصالت بیشتری برخوردار میشه و مفاهیم رو بهتر میتونه به خواننده اش منتقل کنه.
      ولی کلاًٌ در ترجمه ی اشعاری که به زبان‌های دیگری هستند، به گمانم، هر چقدر هم که ترجمه دقیق و زیبا باشه، اما آخرش به نظرم یه چیزی در این ترجمه، جا میمونه:

      روح و احساسِ خالص اون شاعر یا گوینده.

      مثلاً شما شعرهای حافظ و مولوی رو ببینید که به زبان انگلیسی ترجمه شده اند؟
      خیلی زیبا هستند، اما حس میکنم اون احساس خالص و دقیق شاعر رو نتونستن با خودشون به ترجمه ببرن.
      که البته طبیعی هم هست.

      ممنون که برام نوشتید و امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید، و ترجمه‌هاتون همیشه همینقدر زیبا باشه. 🙂

  3. شعری را که دوست می‌دارم
    از دکتر شفیعی کد کنی

    دریا
    حسرت نبرم به خواب ان مرداب
    کارام درون دشت شب خفته ست
    دریایم ونیست باکم از طوفان:
    دریا همه عمر خوابش اشفته ست

  4. با سلام وادب بسیارخرسند وشادمان شدم واحساس غرور کردم
    که دیدم در این سرزمین هنوز هستند انسان‌هایی که وقت صرف
    می‌کنندو دنبال اندیشه وفرهیختکی هستندمن شعرهای اسکار وایلد
    را با ترجمه‌های شجا الدین شفا هم زیاد خواندم .درود بر شما که
    در این دوره پراز نکبت دنبال کار‌های کلاسیک وزلال هستید
    باسپاس

    1. سلام دوست عزیز.
      لطف دارید، و من هم از شما ممنونم که از شجاع الدین شفا – این ادیب و نویسنده و مترجم توانا – به این بهانه یاد کردید.
      یادشون گرامی.
      خیلی دوست دارم کتاب “کمدی الهی” اثر دانته و با ترجمه ی ایشون رو بخونم.
      راستی. اگر امکان داشته باشه، خیلی لطف میکنید و خوشحالمون میکنید اگر یکی از اون شعرهای اسکاروایلد با ترجمه ی شجاع الدین شفا رو اینجا برای من و مخاطبان وبلاگم بنویسید، چون من موفق نشدم چیزی پیدا کنم.
      ممنون بخاطر توجه تون و کامنتی که برام نوشتید.

  5. شهر بسیار خوبیست اما ترجمه خوب نیست چون عینا و کلمه به کلمه ترجمه شده خیلی بهتر میشد بجای کلمه‌ها اصطلاحات رایج در فارسی را با همان مفهوم استفاده کرد. مثلاً: یکی به دیده حقارت میکشد، دیگری با زخم زبان، بزدل به بوسه ای ، دلیر به پیکان، یکی تا جوان است میکشد، دیگری به کهنسالی، یکی به دریای شهوت غرق میکند، دیگری به دریای ثروت، به خنجر میکشد آنکه نرم دل است تا کارش زود تمام شود، یکی عشق نمی‌ورزد آنچنان که باید، دیگری بیش از آنقدر که باید، یکی میفروشد عشق اش را ، دیگری عشق را میخرد، یکی وقت کشتن اشک میریزد ، یکی ککش هم نمیگزد، خلاصه اینکه همه عشق را فدا میکنند اما کسی فدای عشق نمیشود. (آنجا که کار سخت میشود همه بی خیال عشق میشوند و عشق را فدای خودشان میکنند، کو کسی که تا آخر پای عشق بشیند تا خود فدای عشق شود)

    1. دوست عزیزِ شاعر.
      خیلی ممنونم بابت توجهتون و ترجمه ی خوبتون از این شعر.
      راست میگید. ترجمه ی شما خیلی روان تر و شاعرانه تر و هنرمندانه تر از ترجمه ی من هست.
      حالا که یادم میاد این واقعاً یکی از سخت ترین متن‌هایی بود که سعی داشتم ترجمه اش کنم.
      و کاملاً معلومه که خیلی به خودم فشار آوردم و آخرش هم این از آب در اومد!
      یکی نیست بگه: آخه مجبور بودی؟ 🙂
      برای همین هم، متن اصلی (انگلیسی اش) رو هم گذاشتم تا دوستان عزیزی مثل شما که در ترجمه زبان انگلیسی قوی هستند، خودشون اصلش رو بخونن.
      به نظرم کلاً ترجمه ی شعرها و جمله‌هایی که از اعماق ذهن و احساسات و تجربه‌های درونی یک شاعر یا نویسنده بر میان به زبانِ دیگری، کار چندان آسونی نیست.

      این عبارتِ آخر از ترجمه تون رو مخصوصاً خیلی دوست داشتم و احساس میکنم منظور اسکار وایلد رو خیلی خوب میرسونه:

      “همه عشق را فدا میکنند اما کسی فدای عشق نمیشود”

      بخاطر کامنت خوبتون تشکر می کنم، و با اجازه تون، ترجمه ی شما رو هم به این پست اضافه می کنم.
      و خوشحال میشم اگر تمایل داشتید اسم شریف تون رو بفرمایید که در کنار ترجمه تون اضافه کنم.
      و البته اگر مایل نبودید که ترجمه تون در این پست، درج بشه لطفا بفرمایید تا برش دارم. ممنونم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *