دل نوشته ها, نوشته های من, چه می توان کرد؟

گاهی بدون ترس، طناب را باید رها کرد

دیروز اتفاق عجیب و جالبی در رابطه با همین وبلاگ – یعنی یک روز جدید – برایم افتاد. و من را یاد داستان قشنگ و آموزنده‌ای درباره رها کردن طناب بدون ترس انداخت که ممکن است خیلی از شما هم آن را شنیده باشید – و محمدرضای عزیز هم در گذشته در مطلبی با عنوان… ادامه مطلب گاهی بدون ترس، طناب را باید رها کرد

نوشته های من

آغاز به کار فروشگاه هنرهای دستی برای هنرمندان خانگی

همانطور که در این دیدگاهم (+) در متمم عزیزمان در درس اهمیت وقفه و خوابیدن روی یک مسئله در توضیح تجربه‌ای در ارتباط با نکات مطرح شده در این درس و تمرین آن بیان کرده بودم؛ بعد از اینکه با نصب پوسته‌ی جدیدی در مداد رنگی، که به سلیقه‌ی خودم امکانات خوب و دوست داشتنی… ادامه مطلب آغاز به کار فروشگاه هنرهای دستی برای هنرمندان خانگی

دانستنی های شگفت انگیز, دوست داشتنی ترینها برای من، در هفته ای که گذشت

شگفتی‌های طبیعت | یک فیلم کوتاه از تنیدن تار توسط عنکبوت

یک فیلم کوتاه از تنیدن تار توسط عنکبوت که بسیار دیدنی و قابل تأمل و سکوت‌برانگیز است رو دیدم که بسیار شگفت زده‌ام کرد. شاید شما هم دوست داشته باشید ببینید: (متاسفانه از منبع اصلی این فیلم خبر ندارم، یا مطمئن نیستم که منبع اصلی و فیلمبردار اصلی این فیلم باشه. اون رو در یکی… ادامه مطلب شگفتی‌های طبیعت | یک فیلم کوتاه از تنیدن تار توسط عنکبوت

توسعه مهارت هاي فردي, دل نوشته ها

تبریک روز معلم به محمدرضا شعبانعلی، معلمی‌اهل عمل

۱۲ اردیبهشت که در ایران به عنوان روز معلم نامگذاری شده است، بهانه ای‌ست تا آنجا که حافظه‌مان یاری می‌کند، برخی معلمان و آموزگاران و مربیان و آموزش‌دهندگان تاثیر‌گذار مسیر زندگی‌مان – چه در مقطعی کوتاه و چه در مقطعی بلندتر – را به یاد بیاوریم که به شکل‌ها و روش‌های مختلفی، درس‌ها یا مهارت‌هایی… ادامه مطلب تبریک روز معلم به محمدرضا شعبانعلی، معلمی‌اهل عمل

درخششي از نور يك كتاب, نوشته های من

هزار خورشید تابان | کتابی که از خواندنش بسیار لذت بردم

لیلا به او [پدرش] نزدیک‌تر شد و سرش را روی سینه‌ی او گذاشت. به نظر می‌رسید بابا کمی‌جا خورده است. بر عکس مامان، او به ندرت محبت خود را بروز می‌داد. بوسه‌ای روی موهای لیلا زد و به طرز ناشیانه‌ای او را در بغل گرفت. برای لحظاتی در همین حال باقی ماندند و درّه‌ی بامیان… ادامه مطلب هزار خورشید تابان | کتابی که از خواندنش بسیار لذت بردم

آنچه یک روز جدیدِ دیگر به من آموخت, نوشته های من, چه می توان کرد؟

نتیجه‌ای که از دو مورد متناقض در کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها و چند نکته دیگر گرفتم

وقتی حرف‌های خوبِ مارک منسون در کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها – کتابی که خیلی دوستش داشتم و آن را بسیار مفید یافتم – را می‌خواندم، متوجه دو مورد متناقض در میان اشاره‌هایی که او در دو جای متفاوت در تایید صحبت‌هایش داشت شدم. (در ادامه برای‌تان می‌گویم که از کدام دو مورد برای‌تان… ادامه مطلب نتیجه‌ای که از دو مورد متناقض در کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها و چند نکته دیگر گرفتم

زنگ تفریح

زنگ تفریح | گربه‌ی کتابخوان (چند کلیپ)

دوست‌داشتنی‌ترین عکس‌ها و فیلم‌ها و کلیپ‌ها برای من، اون‌هایی هستند که مربوط به گربه‌های بامزه و سگ‌های ناز و طوطی‌ها و … کلاً حیوانات هستن. (البته به استثنای اون فیلم‌ها و عکس‌هایی که در اون‌ها این طفلکی‌ها رو مجبور می‌کنن کارهای عجیب و غریبی انجام بدن، یا لباس‌هایی تنشون می‌کنن که اذیت‌شون می‌کنه) یکی از… ادامه مطلب زنگ تفریح | گربه‌ی کتابخوان (چند کلیپ)

دل نوشته ها, چه می توان کرد؟

سیل غارتگر اومد

شاید داستان خانه‌ای پر از پنجره و نور و زندگی که به ناگاه سیل‌ای خراب و تاریکش می‌کند را، هیچ‌چیز نتواند به زیبایی ترانه‌ی «خونه» – از «ایرج جنتی عطایی» و با آهنگ‌سازی و تنظیم فوق‌العاده‌ی «بابک بیات» که «داریوش» عزیز هم آن را سال‌ها پیش به زیبایی اجرا کرده است – بیان کند: خونه… ادامه مطلب سیل غارتگر اومد

با خواندن کتاب، زندگی خود راتغییر دهیم, نوشته های من

دغدغه‌های ما و ارزش‌های شخصی ما | اشاره‌ای‌ به کتاب هنر ظریف بی‌خیالی

اگر کتاب «هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها» (با ترجمه میلاد بشیری) یا هنر ظریف بی خیالی را خوانده باشید – بعید می‌دانم از خواندن این کتاب لذت نبرده باشید. البته من به میانه‌ی این کتاب رسیده‌ام و هنوز تمامش نکردم. چون مطالعه‌اش به تعطیلات نوروز خورد و در خواندنش وقفه ایجاد شد. اما تا اینجا… ادامه مطلب دغدغه‌های ما و ارزش‌های شخصی ما | اشاره‌ای‌ به کتاب هنر ظریف بی‌خیالی

دل نوشته ها

اینکه در برخورد با برخوردِ گرمِ دیگران کمی‌گرم‌تر باشیم، قشنگ‌تر نیست؟

نمی‌دانم برای شما هم تا به حال، به ندرت پیش آمده که با گرمی‌و لبخند و سلامی‌گرم یا اظهار محبتی به سمتِ کسی بروید، و او – البته می‌تواند جزو صفات شخصیتی‌اش باشد – یا با سردی جواب سلام‌تان را بدهد، یا مثلاً وقتی با شما دست می‌دهد، دست دادنش شُل و فقط با نوک… ادامه مطلب اینکه در برخورد با برخوردِ گرمِ دیگران کمی‌گرم‌تر باشیم، قشنگ‌تر نیست؟