دل نوشته ها, شعر و ادب

به آیندگان – برتولت برشت

یکی از تاثیرگذارترین متن‌هایی که توی این روزهای اخیر با این حال و هوای عجیبی که احاطه‌مون کرده خوندم – و همچنین با دکلمه آزاده صمدی همراه با یک کلیپ تاثیرگذار (در اینجا) شنیدم – بخشی از نوشتار زیبای شعرگونه‌ای از برتولت برشت شاعر و نویسنده آلمانی بود: به آیندگان. گفته میشه که او این… ادامه مطلب به آیندگان – برتولت برشت

دل نوشته ها, مطالب الهام بخش

آفتاب…

وقتی فکر می‌کنی که تاریکی همه‌جا رو در بر گرفته و بیش از هر وقت دیگری احساس تنهایی می‌کنی وقتی که بارون بی‌وقفه می‌باره و قرار هم نیست که قطع بشه وقتی حس می‌کنی که دیگه چیزی از خونه باقی نمونده حس می‌کنی که همه چیز از دست رفته بدون که بارون تا ابد نمی‌باره… ادامه مطلب آفتاب…

دل نوشته ها, مطالب الهام بخش

لحظات کوتاه و گذرایی برای اشتیاق

نمیدونستم اسم این نوشته رو چی بذارم. به این آهنگ منصور میخوام اشاره کنم (که گویا ورژن جدید یکی از آهنگهای قدیمی‌ترش هست که من تا حالا نشنیده بودمش) سایه‌بون واقعیتش، موضوع این نوشته در مورد خودِ این آهنگ هم نیست. اگرچه آهنگ قشنگ، (و به زبان عامیانه) آهنگ باحالیه و ازش لذت میبرم، منصور… ادامه مطلب لحظات کوتاه و گذرایی برای اشتیاق

دل نوشته ها, نوشته های من

تجربه‌ی من از ابتلا به کرونا

پیش‌نوشت: همونطور که در نوشته قبلی: سالی که گذشت اشاره کرده بودم، سال گذشته، من هم مثل خیلی از مردم دنیا به این ویروس مبتلا شدم. راستش رو بخواهید حوصله نوشتن این تجربه رو نداشتم.  یه ایرادی هم که فکر میکنم دارم اینه که خیلی وقتها نمیتونم از نگفتن خیلی از جزئیات بگذرم. (اما سعی… ادامه مطلب تجربه‌ی من از ابتلا به کرونا

دل نوشته ها, نوشته های من

سالی که گذشت

نه چیزی هست که بگویی، نه چیزی که با آن بگویی، نه چیزی که از آن بگویی، نه توانی برای گفتن، نه میلی به گفتن، اما باید گفت. ~ ساموئل بکت (به نقل از آرتور کریستال – در کتاب فقط روزهایی که می‌نویسم) *** شاید عمیق‌ترین چیزی که در سال ۹۹ – در کنار همه‌ی عجایب سال پیش که با… ادامه مطلب سالی که گذشت

دل نوشته ها, نوشته های من

چند حرف پراکنده از حال و هوای این روزهایم

یکی از دلچسب‌ترین خریدهای یک ماه گذشته‌ام، یک کیلو ارزن (به پیشنهاد مادرم) از یک عطاری، و یک بسته غذای خشکِ گربه (از یکی از پیجهای پت‌شاپ اینستاگرامی) بود. و لذت داشتن سهمی‌کوچک در سیر کردن چند تا از حیوانات نازنین در این سرمای زمستان. ارزن‌ها را  – و البته گاهی هم خرده‌های نان یا… ادامه مطلب چند حرف پراکنده از حال و هوای این روزهایم

دل نوشته ها, دوست داشتنی ترینها برای من، در هفته ای که گذشت

باران پاییزی و قطار چارتار

امروز صبح، یکی از زیباترین صبح‌های این چند ماه اخیرم رو تجربه کردم. هوا بارونی و همه جا بارون زده، زیبا و خواستنی. رفتم توی بالکن و بعد از مدتها چند نفس عمیق کشیدم، و تمام وجودم پر شد از اکسیژن خالص. اما همزمان دو تا احساس متناقض داشتم. هم احساس شادابی می‌کردم و هم… ادامه مطلب باران پاییزی و قطار چارتار

دل نوشته ها

چند خط حرف، از چند جا

جشن گرفتن برای روزهای عادی صبح که آماده می‌شدم بیام از خونه بیرون مامانم از توی اتاقش اومد بیرون و موبایلش دستش بود و بغض کرده بود. با بغض به سختی حرف می‌زد و گفت: شهرزاد. نمیدونم پسر آقا محمد (یعنی پسر پسرعمه‌ام) چِش شده. مامانش توی پیج اینستاگرامش عکسهاش رو گذاشته و نوشته سه… ادامه مطلب چند خط حرف، از چند جا

دل نوشته ها

دنیا با این ماسک‌ها…

روزی سهراب گفت: “کاش این مردم دانه‌های دلشان پیدا بود.” و ما امروز، به لبخندی هم قانعیم. چقدر این روزها دنیا با این ماسک‌ها قشنگ نیست، و من با خودم فکر میکنم: کاش این مردم، لبخندهاشان پیدا بود. پایم را از خانه بیرون می‌گذارم و حس میکنم دوباره همان خواب آشفته‌ای را می‌بینم که گویی… ادامه مطلب دنیا با این ماسک‌ها…

دل نوشته ها

شبکه اجتماعی، بسیار اجتماعی

شبکه اجتماعی، بسیار اجتماعی! این عنوان را از عنوان کتاب  «انسانی، بسیار انسانی» نیچه الهام گرفتم. چیزی که توی ذهنمه و میخوام بنویسمش اینه که: نمیدونم شما هم توی سالهای اخیر این موضوع رو تجربه کردین یا نه؟ اول بذارین برگردیم به سالهای قبل. سالهای قبل که فقط با کامپیوتر و لپ‌تاپ میتونستی به اینترنت… ادامه مطلب شبکه اجتماعی، بسیار اجتماعی