با خواندن کتاب، زندگی خود راتغییر دهیم, شعر و ادب, نوشته های من

موش‌ها و آدم‌ها و رویاهایی دور

“-جورج، از مزرعه مون بگو. -اون جا یه خونه برای خودمون درست می‌کنیم که هر دومون یه اتاق، واسه خودمون داشته باشیم. با بخاری که زمستونا روشنش کنیم و تا آخر سرما خاموشش نکنیم. البته زمینش زیاد بزرگ نیست. عوضش حسابی کار می‌کنیم. اما شیش، هفت ساعت کافیه. دیگه لازم نیست روزی یازده ساعت جون… ادامه مطلب موش‌ها و آدم‌ها و رویاهایی دور

شعر و ادب

بچه‌‌ها، این گربه‌ هه ایران ماست

شعر زیر از ‌هادی خرسندی، یکی از زیباترین و دوست داشتنی‌ترین شعرهایی است که درباره‌ی کشورمان – ایران – خوانده‌ام:   بچه‌ها این نقشه‌ی جغرافیاست بچه‌ها این قسمت اسمش آسیاست شکل یک گربه در اینجا آشناست چشم این گربه به دنبال شماست بچه‌ها این گربه‌هه ایران ماست بچه‌ها این گربه‌ی خیلی عزیز دمب نرمی دارد و… ادامه مطلب بچه‌‌ها، این گربه‌ هه ایران ماست

شعر و ادب, مطالب الهام بخش, نوشته های من

کیمیاگری، با تبدیل جهان به کلمات

این جمله ی زیبا رو جایی خوندم و با توجه به پستی که قبلاً با عنوان «نگاهی دیگر به کیمیاگری – واژه ای با هدفی ژرف تر از تبدیل سرب به طلا» نوشته بودم؛ فکر کردم: چه جالب. این هم نگاه دیگری است به کیمیاگری. کیمیاگران حقیقی، آنهایی نیستند که سرب را به طلا تبدیل… ادامه مطلب کیمیاگری، با تبدیل جهان به کلمات

شعر و ادب, نوشته های من

ای شمعها بسوزید – استاد معینی کرمانشاهی

به پندار تو: جهانم زیباست؛ جامه ام دیباست؛ دیده ام بیناست؛ زبانم گویاست؛ قفسم هم طلاست؛ بر این ارزد که دلم تنهاست؟ ***** شعر زیبایی که در ابتدای این پست خواندید، از استاد معینی کرمانشاهی است. اقبالی دست داد تا اخیراً در برنامه ی تلویزیونی از پیش ضبط شده ای، پای صحبت‌های شیرین ایشان و… ادامه مطلب ای شمعها بسوزید – استاد معینی کرمانشاهی

شعر و ادب, مطالب الهام بخش

سرگرمی‌های زیبای بهار

بهار فصل سرسبزی است فصل صلح فصل نسیم. بهار فصل ترنم و رقص و موسیقی است، فصل شکوفه‌ها و فصل جوانه‌ها. بهار فصل رنگهای سبز و صورتی و بنفش است. فصل آرام آرام گرم شدن زمین و بارها و بارها شنیدن چهچهه و آواز روحبخش پرندگان. بهار فصل کندن علف‌های هرز است فصل زنبورها، و وزوزها. فصل… ادامه مطلب سرگرمی‌های زیبای بهار

آهنگ هاي شگفت انگيز, شعر و ادب, نوشته های من

بیایید با ترنم‌های بهاری حافظ، به استقبال بهار برویم

در این واپسین روزهای سال، بیایید تا همراه با با یک سبد پر از گلهای رنگارنگِ امید و شادمانی، آغوشمان را برای یک سال جدید دیگر باز کنیم و بگذاریم تا نسیم بهاری با سرانگشتان لطیف و روحبخش اش، وجودمان را از نوازش‌های خویش سرشار و شاداب کند و تابش خورشید فروردین، قلب مان را گرم و… ادامه مطلب بیایید با ترنم‌های بهاری حافظ، به استقبال بهار برویم

شعر و ادب, نوشته های من

افشین یداللهی …

چگونه به این راحتی، این آدمهای عزیز، از دست می‌روند…؟ همین دیروز، این شعرش – با مضمون مرگ- را در مورد «علی معلم» خواندم: «هر سال یک بار از لحظه ی مرگم بی تفاوت گذاشته ام بی آنکه بفهمم یک روز در چنین لحظه ای خواهم مُرد . . بعضی مرگ‌ها غیرمنتظره است با اینکه… ادامه مطلب افشین یداللهی …

شعر و ادب

با تو من با بهار می‌رویم… – از دکتر شریعتی

یکی از زیباترین متن‌هایی که از دکتر شریعتی دوست دارم، متن «با تو، من با بهار می‌رویم… بی تو، من با بهار می‌میرم» هست. زیبایی این متن، در نظرم نه یک زیبایی معمولی، بلکه زیبایی ای به غایت، سحر انگیز و جادویی به نظر میرسد. و از خود می‌پرسم: یعنی زیباتر از این هم، کسی… ادامه مطلب با تو من با بهار می‌رویم… – از دکتر شریعتی

شعر و ادب

جمله ای از باب دیلن

جمله ای از “باب دیلن” می‌خوندم و از مفهوم ساده و زیبا و عمیقی که داشت، لذت بردم. و حس کردم توجه به مفهوم این جمله، چقدر می‌تواند در بسیاری از موقعیت‌ها و در بسیاری از تعاملاتی که با دیگران داریم، و در درک بهترِ حرفهایی که از آنها میشنویم، مفید واقع شود.   او در… ادامه مطلب جمله ای از باب دیلن