توسعه مهارت هاي فردي, نوشته های من

نگاهی مختصر به دو کلمه تغییر و تحول

هنگام مطالعه‌ی درس ماتریس آنسوف از سری درس‌های استراتژی کسب و کار متمم، گذشته از نکات مفید این درس، نکته‌ی جالبی توجهم را جلب کرد. اینکه در قسمت پایانی این درس، در توضیح یکی از استراتژی‌ها به دو کلمه‌ی تغییر و تحول اشاره شده بود. متمم، تغییر را معادل Change، و تحول را معادل Profound… ادامه مطلب نگاهی مختصر به دو کلمه تغییر و تحول

دل نوشته ها, شعر و ادب

به آیندگان – برتولت برشت

یکی از تاثیرگذارترین متن‌هایی که توی این روزهای اخیر با این حال و هوای عجیبی که احاطه‌مون کرده خوندم – و همچنین با دکلمه آزاده صمدی همراه با یک کلیپ تاثیرگذار (در اینجا) شنیدم – بخشی از نوشتار زیبای شعرگونه‌ای از برتولت برشت شاعر و نویسنده آلمانی بود: به آیندگان. گفته میشه که او این… ادامه مطلب به آیندگان – برتولت برشت

دل نوشته ها, نوشته های من

سالی که گذشت

نه چیزی هست که بگویی، نه چیزی که با آن بگویی، نه چیزی که از آن بگویی، نه توانی برای گفتن، نه میلی به گفتن، اما باید گفت. ~ ساموئل بکت (به نقل از آرتور کریستال – در کتاب فقط روزهایی که می‌نویسم) *** شاید عمیق‌ترین چیزی که در سال ۹۹ – در کنار همه‌ی عجایب سال پیش که با… ادامه مطلب سالی که گذشت

دل نوشته ها

دنیا با این ماسک‌ها…

روزی سهراب گفت: “کاش این مردم دانه‌های دلشان پیدا بود.” و ما امروز، به لبخندی هم قانعیم. چقدر این روزها دنیا با این ماسک‌ها قشنگ نیست، و من با خودم فکر میکنم: کاش این مردم، لبخندهاشان پیدا بود. پایم را از خانه بیرون می‌گذارم و حس میکنم دوباره همان خواب آشفته‌ای را می‌بینم که گویی… ادامه مطلب دنیا با این ماسک‌ها…

دل نوشته ها

یک عذرخواهی به دوستان و مخاطبان وبلاگ و نوشته‌هایم بدهکارم

توی روزهای گذشته، نوشته‌هایی توی وبلاگم داشتم – مثل این پست: حس این روزهام و صحبت‌هایی در کامنتم در جواب به یکی از دوستان خوب متممی‌ام – علی سمیعی – در زیر همین مطلب گفتم. و حرف‌هایی توی یکی از کامنتهام در روزنوشته‌ها با کسی که دوست داشتم باهاش حرف بزنم نوشتم. اما بعد از… ادامه مطلب یک عذرخواهی به دوستان و مخاطبان وبلاگ و نوشته‌هایم بدهکارم

آهنگ هاي شگفت انگيز, شعر و ادب

خیال خوبی‌ها درمان بدی‌ها نیست…

O, who can hold a fire in his hand By thinking on the frosty Caucasus Or cloy the hungry edge of appetite By bare imagination of a feast Or wallow naked in December snow By thinking on fantastic summer’s heat O, no! the apprehension of the good Gives but the greater feeling to the worse… ادامه مطلب خیال خوبی‌ها درمان بدی‌ها نیست…

درخششي از نور يك كتاب, چه می توان کرد؟

تشویق افراد به مطالعه، شاید بهترین راه نجات!

اخیرا در حال خوندن کتابی هستم از کوین رابرتس که الان صحبتم راجع به اون کتاب نیست. اما متنی توی این کتاب در رابطه به رویدادها و احساساتی که این روزها در اون سیر میکنیم بسیار توجهم رو به خودش جلب کرد که دوست داشتم بخشی از اون رو با شما هم به اشتراک بذارم.… ادامه مطلب تشویق افراد به مطالعه، شاید بهترین راه نجات!

دل نوشته ها

حس این روزهام

تقریباً هر روز، میام اینجا و “افزودن نوشته” رو می‌زنم و بعد از چند دقیقه دوباره می‌بندمش. پیش‌نویس‌ها رو هم دیگه نگاه نمی‌کنم ببینم چه چیزهایی قرار بوده قبلاً بنویسم. انگار وقتی مدت زیادی از زمان پیش نویس‌ها و یادداشت‌های کاغذیم می‌گذره، دیگه اون دغدغه و انگیزه و شور اولیه برای تکمیل‌شون وجود نداره. اما… ادامه مطلب حس این روزهام

دل نوشته ها

اینکه در برخورد با برخوردِ گرمِ دیگران کمی‌گرم‌تر باشیم، قشنگ‌تر نیست؟

نمی‌دانم برای شما هم تا به حال، به ندرت پیش آمده که با گرمی‌و لبخند و سلامی‌گرم یا اظهار محبتی به سمتِ کسی بروید، و او – البته می‌تواند جزو صفات شخصیتی‌اش باشد – یا با سردی جواب سلام‌تان را بدهد، یا مثلاً وقتی با شما دست می‌دهد، دست دادنش شُل و فقط با نوک… ادامه مطلب اینکه در برخورد با برخوردِ گرمِ دیگران کمی‌گرم‌تر باشیم، قشنگ‌تر نیست؟

زنگ تفریح

اندر اوصاف اینستاگرام (۳)

دختره، یه عکس با لب‌های قلوه‌ای، و یه لبخند عجیب، و یه لم مصنوعی روی صندلی، و اندام درشتی که کلی‌اش از لباس بیرون افتاده گذاشته، زیرش نوشته: “چطورم؟” کامنت‌های زیرش، دیگه فاجعه‌تر! *** طرف یه صفحه با Bio “فعالِ حوزه‌ی کسب و کار” با ۱۵ کیلو مخاطب داره. پدرش متاسفانه فوت کرده بود. یه… ادامه مطلب اندر اوصاف اینستاگرام (۳)