دل نوشته ها, چه می توان کرد؟

یاد گرفتم که قبل از هر تصمیمی، به دردهای احتمالی پیامدش فکر کنم

دو تا از دندونهای عقلم بعد از اینکه چند سال پیش، دکتر دندانپزشک عزیز و دوست‌داشتنی‌ام اونها رو برام ترمیم کرده بود، متاسفانه بعد از چند سال قسمتی از هر کدوم شکست و من هم تنبلی کردم و زودتر نرفتم و وقتی رفتم به دکترم نشون دادم گفت دیگه نمیشه کاریشون کرد و ناچاری هر دو تاش رو بکشی.

متاسفانه دکتر خودم، دندون نمیکشه و یک دکتر دندانپزشک دیگری رو بهم معرفی کرد که برای کشیدن دندون‌های عقلم برم پیشش.

من هم – وقتی دیدم این کرونا مثل اینکه قرار نیست حالا حالاها دست از سرمون برداره – دیگه پنجشنبه هفته پیش رو مجبور شدم وقت بگیرم و برم.

وقتی نوبتم شد و روی صندلی مخصوص نشستم، دکتر محترم پرسید کدوم دندون رو میخوای بکشی؟ منم عکس OPG دندونم رو بهش نشون دادم (که دکتر خودم پشت پاکتش دقیق، آدرس دندون‌ها رو برای این دکتر نوشته بود) و خیلی بیخیال و سرخوش، گفتم: این و این!

یعنی هر دو دندون عقل رو که یکی اینطرف دهانم بود و یکی اونطرف، بهش نشون دادم و گفتم میخوام که دوتاش رو بکِشم!

دکتر گفت: دوتاش که با هم نمیشه. فقط یکیش رو الان میکشم.

من گفتم: چرا آقای دکتر؟ نمیشه هر دوش رو همین الان بکشین؟ گفتم یعنی توی یک نوبت از هر دوش راحت بشم!

با خودم به این فکر میکردم که وای! بازم باید یه نوبت دیگه بگیرم و دوباره یه بار دیگه بیام اینجا و دوباره یه مدت اینجا بشینم که نوبتم بشه و دوباره کلی وقتم تلف بشه و …

توی همین فکرها بودم که دکتر گفت: اگه دوتاش رو الان بکشم، بعداً چطوری میخوای غذا بخوری؟

تازه به خودم اومدم و دیدم که واقعاً داره حرف منطقی‌ای میزنه.

لبخندی زدم و گفتم بله آقای دکتر. درست میفرمایید. به این موضوع فکر نکرده بودم.

(تازه هیچ تصوری از دردهای بعدش نداشتم)

خلاصه آمپول بیحسی رو زد و بعد از حدود نیم ساعت دوباره رفتم نشستم روی صندلی مخصوص و دندون عقلم رو کشید. بدون اینکه هیچ دردی رو احساس کنم، متوجه شدم که تموم شد.

با خودم گفتم چه خوب!

البته اگرچه در اون لحظه دردی رو احساس نکردم، اما حس بد دندون کشیدن و مسائل پیرامونش باهاش بود.

روکش دندون کناری رو هم که دکتر خودم قبلاً عصب‌کِشی کرده بود، درآورده بود که در حین کشیدن دندون کناری نشکنه، گذاشته بود توی یه گاز استریل و داد دستم که ببرم پیش دکترم که دوباره برام درستش کنه. (اگه بشه البته!)

خلاصه. اومدیم خونه.

و هر توصیه‌ای که دکتر کرده بود انجام دادم.

اما هر چقدر این بیحسی آمپول بیحسی کمتر میشد، درد دندون بیشتر میشد.

و دردش به گوش و گلو و سر و چشمم منتقل میشد!

خلاصه … تا دو روز همه میگفتن دردش عادیه و خوب میشه.

اما هر چی مُسکن میخوردم، مگه خوب میشد؟

تا روز پنجم هنوز به شدت، و به طرز عجیبی درد داشتم.

به طوری که واقعاْ قادر به هیچ کاری نبودم.

(البته امیدوارم شما رو از کشیدن دندان عقل نترسونده باشم. چون خیلی‌ها مشکلی باهاش پیدا نمیکنن و نهایتا بعد از دو روز درد معمولی، خوب میشه)

روز پنجم به دکتر خودم زنگ زدم که برم پیشش معاینه بکنه ببینه چه بلایی سرم اومده؟

خودش دستش به یه بیمار بند بود و از طریق منشی‌اش چند تا سوال پرسید و جواب دادم و گفت: نگران نباش. چیزی نیست خوب میشه. دندونت … کرده! (یه اصطلاح عجیبی گفت که الان یادم نمیاد چی بود؟)

بعد توی اون حالِ من، صداش از پشت تلفن میومد که میگفت: به شهرزاد بگو دفعه دیگه که خواست بیاد عکس و آهنگهای جدید یادش نره؟ 🙂

(آخه من هر وقت میرم مطبش، یه مقدار عکسهای زیبای منظره و آهنگهای قشنگ بیکلام (و به ندرت باکلام) براش میبرم که میریزیه توی یه فولدر به اسم خودم توی کامپیوترش (یعنی خودم به توصیه‌اش این کار رو میکنم) و وقتی کار میکنه، از طریق مونیتور توی اتاق خودش و توی اتاق انتظار بیمار روی مونیتور پخش میشه. انقدر خودش و مطبش دوست داشتنی و پر از حس خوب و انرژی مثبته که اصلاً استرس و حس بدِ رفتن به دندانپزشکی به آدم دست نمیده.)

بعد منشیش گفت: دکتر میگه یه ورق آموکسی‌سیلین و مترونیدازول بگیر هر ۸ ساعت بخور. آب نمک هم یادت نره مرتب غرغره کنی.

(خودم احساس میکردم ممکنه عفونت داره که به این روز دراومده. ولی نمیخواستم بدون تجویز دکتر و خودسرانه کاری بکنم)

خلاصه خوشحال از پیدا شدن روزنه‌ی امیدی برای بهبود، همون موقع در حالی که بدنم از درد میلرزید، سریع رفتم سر خیابون و اینها رو از داروخونه گرفتم و اومدم شروع کردم به خوردنشون.

و تازه امروز صبح، دردم خفیف شده و دارم احساس بهبودی میکنم.

خلاصه، به اندازه‌ی یک بیماری کرونا! (دور از جون خودم و همه) این یک هفته درد کشیدم.

درد روحی هفته‌های پیش هم به نظرم در شدت این درد عجیب جسمانی بی‌تاثیر نبود.

بعد. با خودم فکر میکردم من رو بگو که تازه میخواستم هر دو تا دندون رو همزمان با هم بکشم!

واقعاً طاقت اونهمه دردِ مضاعف رو داشتم؟

ممنونم اگر تا آخر این نوشته رو خوندید.

گفتم این مطلب و این تجربه و این خاطره رو – در کنار چند نوشته‌ی قبلی – اینجا بنویسم بمونه، تا یادم نره که قبل از هر تصمیمی، سعی کنم به دردهای عجیب احتمالی روحی و جسمی‌پیامدش فکر کنم.

به هر حال، بد نیست که شما هم در مورد خودتون، این نکته رو همیشه به یاد داشته باشید.

12 دیدگاه در “یاد گرفتم که قبل از هر تصمیمی، به دردهای احتمالی پیامدش فکر کنم

  1. شهرزاد عزیز،
    یه کم بیشتر تحمل میکردی و با داروهای گیاهی بی ضرر دردش رو ساکت میکردی دختر خوب!
    وقتی کرونا گرفتی و دور از جونت مردی و ما دیگه دسترسی نداشتیم به مطالب قشنگت، اون موقع چطور میخوای تو اون دنیا با ماها روبرو بشی آخه؟

  2. آخی..عقل منم حسابی منتظره برم بکشمش! ولی ازونجایی که من با گیاهیجات جورم و تجربه خیلی خوبی از غرغره جوشانده میخک برای دندان دارم فعلا دائم در حال مصرف این جادو هستم. جالب اینکه دندون پزشک شیکم هم میخک را تجویز کرد.. ایشالا دیگه دچار نشی شهرزاد جان ولی اگر شدی امتحانش کن…قشنگ تاثیرش محسوسه

    1. ممنون نجمه جان.
      درست میگی. اتفاقا من هم یه بار دندونم که درد گرفته بود و مادرم بهم یه دونه میخک خشک پیشنهاد کرد که بذارم روی دندونم.
      تاثیرش شگفت‌انگیز بود! دقیقا همون بیحسی و حالت و طعم خاص آمپول بیحسی رو داشت، و در کسری از ثانیه، درد دندونم رو خوب کرد!
      واقعا شگفت‌زده شدم و با خودم گفتم نکنه این آمپول بیحسی رو از عصاره‌ی همین میخک ساختن! شباهتش بینظیر بود به نظرم!
      همون موقع با خودم فکر کردم که واقعاً که این طبیعت، عجب حیرت‌انگیزه…
      اما خوب به هر حال این فقط یه مُسکنه، و لطفا زودتر یه فکری براش بکن. 🙂
      (راستی. چرا از این جوشانده میخک برای این دردهای اخیر استفاده نکردم! 😉 )

  3. با نوشته شما بسیار احساس همدلی و حتی همدردی زیادی کردم، چرا که دقیقاً همین اواخر منم یکی از دندانهایم را (عقل نه البته، در اقدامی‌عجیب هر ۴ دندان عقلمم صحیح و سالم در خدمتم هستند و حتی به جویدن غذا نیز اهتمام تامی‌دارند) کشیدم، منتها چون از قبل اندک عفونتی داشت، نتیجه به درد بسیار شدید و نهایتا تجویز آموکسی‌سیلین و دهان‌شویه ختم شد تا بالاخره بعد از یک هفته این غائله خاتمه یابد.
    اینها به کنار، من در این یک هفته نتیجه‌گیری‌ای که کردم، کمابیش برعکس شما بود: یعنی برداشتم بر این بود که به خاطر درد دندون شدیدمه که احساسات بدی مثل ملال، افسردگی و … بر روح و روانم سایه فکنده یا حداقل شدت آنها از قبل خیلی بیشترتر! شده… فکر می‌کنم میشه گفت که درد روحی و جسمی‌به طور متقابل روی هم تاثیر دارن. اینکه هرکدام چقدر رو دقیق نمی‌دونم ولی علما که میگن معمولاً روحیه خیلی مهمه و اما حسن ختام اینکه سلامت باشید همیشه (یا حداقل در حداکثر اوقات)

    1. خیلی ممنونم دوست خوبم بخاطر احساس همدلی و همدردی‌تون. 🙂
      انشالله شما هم سلامت باشید. و خداروشکر که دندونهای عقلتون مشکلی ندارن.

      درست میگین. به نظر من هم روح و جسم، در ارتباط مستقیم با هم هستند.
      کلاً من آدمی‌هستم که متاسفانه مقاومتم در برابر هم دردهای جسمی‌خاص و هم دردهای روحی خاصی اگه وجود داشته باشه، کمه.
      و وقتی این دو همزمان باشن، دیگه بدتر. و فشار مضاعفی رو تحمل میکنم.
      یادمه که توی اوج دردِ دندونم که دراز کشیده بودم، وقتی یادم به موضوع اخیری که روی قبلم سنگینی میکرد می‌افتاد، بی‌اختیار چشمهام از اشک خیس و داغ میشد و اشکهام از گوشه‌ی چشمام سرازیر میشد. و اونوقت بیشتر احساس میکردم که چقدر حالم بده و حتی از درد ناله میکردم.
      خلاصه اصلاً تجربه‌ی جالبی نبود.

      نتیجه‌ی اخلاقی:
      وقتی که یک درد روحی داره آزارتون میده، نرید دندونتون رو بکشید… 🙂

      باز هم ممنونم که برام نوشتید و امیدوارم همیشه خوب باشید.

  4. مشکل و درس اخلاقی این داستان این بخشش بود:
    “(خودم احساس میکردم ممکنه عفونت داره که به این روز دراومده. ولی نمیخواستم بدون تجویز دکتر و خودسرانه کاری بکنم)”
    باید خودسرانه قرص میخوردید
    دیگه حداقل کارهای ممکن رو باید انجام میدادید
    این اسمش خودسرانه نیست چون خیلی تابلو و مشخص بوده که علت چیه

    البته دکتر قطعا یادش رفته که بگه اینهارو بخورید. برای کارهای ساده تر دندان هم این رو میگن چه برسه به کشیدن دندان عقل

    1. حالا لطفا شما عصبانی نشید… 🙂
      ببینید. وقتی آدم یه چیزی رو مینویسه متاسفانه نمیتونه به ریز به ریز اتفاقاتی که توی این چند روز گذشت اشاره کنه و اونها رو بنویسه، وگرنه میشه یه نوشته‌ی خیلی طولانی به دردنخور و خسته کننده.

      اجازه بدید فقط این چند نکته رو برای واضح‌تر شدن موضوع برای شما بنویسم:
      ۱- از اونجایی که من کلاً برای رفتن به مطب دکترها خیلی خیلی تنبل یا بی‌علاقه‌ام و متاسفانه برخلاف توصیه مکرر خانواده، تا مجبور نشم نمیرم (نمیگم کار خوبیه – خیلی هم بده)، توی این ۴ روز هم، به جای رفتن پیش اون دکتر یا دکتر خودم، فقط دو بار رفتم سراغ دو تا داروخانه مختلف اطراف خونه و با دکتر این داروخونه‌ها مشورت کردم که چنین اتفاقی افتاده و به نظر اونها باید چیکار کنم؟ گفتند: نه نیازی به استفاده از چنین قرصهایی نیست و طبیعیه و خوب میشه و نهایتا اگر خوب نشد برید پیش دندانپزشک‌تون معاینه بکنه.
      ۲- اگر هم خودم میخواستم به اصطلاح عامیانه: “قرص چرک‌خشک‌کن” بخورم نمیدونستم دقیقا چی بخورم. و هیچوقت نمیدونستم که آموکسی سیلین و مترونیدازول با هم برای این منظور مناسبه. (اتفاقا بعدا که همین دکتر دندانپزشک عزیز خودم تلفنی بهم این دو قرص رو تجویز کرد، یادم افتاد که ‌چند سال پیش هم دقیقا همین دو تا قرص رو برای عصب کشی یکی از دندونهام بهم تجویز کرده بود. اما چیکار کنیم که ذهن، فراموشکاره متاسفانه!)
      ۳- بله. متاسفانه نمیدونم چرا، دکتری که دندونم رو کشید، به من چنین توصیه ای نکرد.
      ۴- خودسرانه و بدون تجویز دکتر استفاده نکردن رو هم بیشتر به این علت نوشتم که اگر دوستی این نوشته رو خوند، و مشکل مشابهی براش پیش اومد، فقط به استناد این نوشته ی غیر دقیق و غیرعلمی‌نره این دو تا رو بگیره بخوره. شاید برای شخصِ او مناسب نباشه.
      ۵- الان که فکر میکنم یادم میاد که من، گاز استریلی که دکتر بعد از کشیدن دندون روی لثه ام گذاشت، برای چند ساعت توی دهانم نگه داشتم که خونریزی بهتر بند بیاد. با خودم میگم ممکنه مال اون هم بوده باشه. چون بعد جایی خوندم که نوشته بود تا نهایتاً یک ساعت کافیه.
      ۶- منشی این دکتر، بهم گفت برای بند اومدن خونریزی، تا میتونی بعدن چیزهای سرد و خنک و بستنی بخور. نمیدونم این موضوع هم باعث این مشکل شده یا نه. ضمن اینکه میگم نکنه به بخیه نیاز داشته و این دکتر نزده!
      ۷- یه مشکلی که بسیاری از ما آدمها از جمله خودم داریم، اینه که فکر میکنیم حتماً این درد تا مدتی طبیعیه و حالا شاید تا فردا خوب بشه… و این میشه که تا ۵ روز هنوز باید درد بکشیم…
      ۸- خیلی تابلو و مشخص نبود که علت چیه. چون نه بو و نه طعم دهانم هیچ تغییری نکرده بود. و نه هیچ تورم یا هیچ تب ای نداشتم. فقط درد داشتم.
      ۹- حداقل‌های ممکن، مسواک و غرغره کردن آب نمک بود که مرتب انجام میدادم.

      اما در کل، بهترین اتفاق وقتی می‌افتاد که دکتر خودم دندونم رو می‌کشید که واقعا کارش حرفه‌ایه و احساس مسئولیت زیادی توی کارش داره،
      یا حداقل این پزشک محترم که دندونم رو کشید، همون موقع بهم توصیه میکرد که خوردن این دو قرص رو وقتی که رفتم خونه شروع کنم. و اونوقت این داستانها پیش نمیومد.
      ضمن اینکه توی روزهای گذشته از نظر روحی، توی شرایط مناسبی نبودم و وقتی شما استرس زیادی داری و یه درد روحی هم داره آزارت میده، دردِ جسمی‌هم بیشتر اذیتت میکنه.

      در هر صورت. این نوشته رو فقط برای این نوشتم که به بهانه‌اش کمی‌به مسائل مشابه فکر کنیم. الان هم من خوبِ خوبم. و ممنونم از توجه شما. 🙂

  5. در مباحث مهندسی و علوم کامپیوتر، الگوریتم‌هایی هست تحت عنوان regret minimization که با محتوای نوشته خواندنی شما مطابقت داره.

    1. خیلی ممنونم دوست عزیز از این اشاره‌ی خوبتون.
      جایی میخوندم که جف بزوس هم ایده‌ای با عنوان Regret Minimization Framework رو مطرح کرده. و مثل اینکه خودش هم تصمیم بزرگ زندگیش برای رها کردن کار مناسبی که داشته و بعد شروع فعالیتش در آمازون رو بر همین اساس گرفته.
      موضوع جذابیه، و سعی میکنم به زودی یه پست درباره‌اش بنویسم.
      بازم ممنون.

  6. سلام
    داشتم به قسمت پیوندهای وبلاگم نگاهی مینداختم که به وبلاگ شما برخوردم ! دلم میخواست یه چیزی بخونم و جای خوبی پیدا کردم!
    من هم دندون عقل کشیدم یکی و اصلا درد نداشت ! امیدوارم تا الان خوب شده باشی.

    1. سلام آیدا جان.
      خوشحالم که وبلاگم توی پیوندهای وبلاگت هست و نوشته‌هام رو میخونی.
      بهش سر زدم. وبلاگ خوبی داری. موفق باشی.
      خداروشکر که تو با کشیدن دندون عقلت مشکلی نداشتی. و خوشحالم که اینجا نوشتی تا دوستانی که این نوشته رو خوندن، زیاد هم از این موضوع نترسن. 🙂
      من امروز خیلی خیلی بهترم. ممنونم از لطفت.
      اما واقعا برای من تجربه بدی بود…
      امیدوارم اون یکی، که فکر نکنم تا مجبور بشم برم سراغش، تجربه ی بهتری از آب دربیاد.
      ممنونم که برام نوشتی.
      و تو هم همیشه خوب باشی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *