درباره ی من

سلام

اگر تازه به «یک روز جدید» قدم گذاشته اید، به شما خوش آمد می گویم و اگر از همراهان همیشگی و قدیمی بوده اید و هستید، باز هم به شما خوش آمد می گویم.

من شهرزاد هستم. خالقِ یک روز جدید!

اصلاً همه ی ما خالقِ یک روز جدید هستیم.

هر صبح که دوباره چشم باز می کنیم و روشنای طلایی رنگِ آفتاب، وجودمان را گرم میکند و خداوند را به خاطر اینکه روز جدید دیگری را به ما هدیه کرده است، سپاس می‌گوییم و با عشق، یادگیری، تلاش، پشتکار و امید، می خواهیم روز پربار و زیبای دیگری را برای خود و دیگران بیافرینیم؛ یک روز جدید را خلق کرده ایم.

دوستان…

من دریافته ام که:

زندگی بسیار شگفت انگیز و دوست داشتنی است؛

اگر همواره برای زندگی مان، معنایی بیابیم، همواره به آن معنایی ببخشیم و هیچگاه معنای زندگی مان را گم نکنیم.

اگر همیشه در حال آموختن باشیم و بکوشیم تا آنچه را که می‌آموزیم بفهمیم، و سپس آن را در عمل به کار ببندیم.

اگر منشاء اثری مثبت در جهان باشیم.

اگر عشق، گرمی‌بخش قلب مان باشد.

اگر حتی تا آخرین لحظه ی عمر، رویایی زیبا در سر داشته باشیم.

اگر…

می خواهم با طلوع هر روزه ی یک روز جدید، من و شما همراهان خوب بتوانیم در کنار هم؛ با عشق به زندگی، تلاش برای بهتر زندگی کردن و توکل به لطف بیکران خداوند؛ به سوی آن زندگی شگفت انگیز و رضایتبخش گام برداریم و هر روز بیش از روزِ پیش، آن را تجربه کنیم.

در این راه، همراه من می‌مانید؟

 

پی نوشت:

*اگر دوست دارید، درباره ی من، بیشتر بدانید و حرفهای ناگفته ی بیشتری از من بخوانید؛ میتوانید مرا در دوست داشتنی ترین مدرسه ی زندگی ام – متمم – بیابید.

پروفایل من، در متمم

39 دیدگاه در “درباره ی من

  1. خیلی ممنونم شهرزاد جان
    نوشته‌ها شما و شاهین عزیز رو همیشه میخونم وخیلی لذت میبرم قبلا فقط میخوندم و کلا نظری نداشتم اصولا هم انچنان فکر نمیکردم که حتی سوالی مطرح کنم ولی با شروع وبلاگ نویسی خودم فهمیدم کلی سوال‌ها و دغدغه‌ها بی جواب دارم که خودم در حل مسائل سرگردان شدم

  2. سلام شهرزاد جان
    نوشته‌هات رو خیلی وقته میخونم خیلی زیباست ولی سوالی که برام هست
    چطور این همه نظم فکری در نوشته‌هات مشاهده میشه یعنی ذهنت اشفتگی خاصی نداره و همه چیز مرتب شده و انسجام داده شده است چون این دغدعه خودم بود و باعث میشه از کارام کمی‌عقب بمونم یا این اشفته باشم نمیدونم به کدوم اولویتم برسم ممنون میشم تجربت رو بگی.

    1. سلام مریم جان.
      ممنونم از لطفت و خوشحالم که نوشته‌هام رو میخونی.
      در مورد سوالی که پرسیدی،
      اگه اجازه بدی، چند خط پاسخش رو – که فکر کنم زیاد هم ساده نیست جواب دادن به این سوال، و مستلزم رسیدن به همون نظم فکری هست که بهش اشاره کردی – به زودی توی یه پست جداگانه بنویسم.

  3. خانم شهرزاد با سلام و عرض ادب
    بسته شما برای من دیروز رسید
    چقدر خوشحال شدیم و آن‌ها را عزیز شمردیم
    فقط خواستم این حس خوشحالی را با شما در میان گذاشته باشم
    با احترام

    1. سلام آقای قاسمی‌عزیز.
      خوشحالم که کاردستی‌هایی که سفارش داده بودید، به سلامت به دست تون رسید و باز هم بابت تاخیر در ارسال، ازتون عذر میخوام.
      و خیلی خوشحالم از بابت خوشحالی تون و اینکه کارها رو دوست داشتید.
      لطف کردین که برام نوشتید و من رو هم در این خوشحالی، سهیم کردید. 🙂

  4. سلام
    وبلاگت رو گاهی سر می‌زنم از راه دور…
    ببین… گریه هست… همونطوریکه خنده هم هست. هر دوتاش هم بروز ظاهری و درونی داره…
    قبول دارم که خیلی از غم در فرهنگ ما صحبت شده… اما… ای کاش یه تعادلی بین مثبت بودن و منفی بودن باشه… ای کاش اینکه همه به شدت دنبال خوشحالی و زندگی شاد و زندگی مثبت و تغییر نورونهای مغز به سمت مدل ذهنی توصیه شده از طرف دیگران … “با هم رقابت می‌کنند”… در ستایش غم… غم واقعی… در ستایش عدم تمرکز… در مقابل خودآگاهی در ستایش نبودن در مقابل بودن و کلیشه‌های امروزی هم حرف بزنیم.

    من آدم سیاهی نیستم… ولی کاشکی پاک کن بر نداریم و بخوایم بعضی چیزارو پاک کنیم… کم رنگ کنیم… نقاب بزنیم و بگیم آهان اینم روز جدید… گریه هست… همونطوری که قهقهه هست. ستایش هست همونطور که انتقاد هست… کاش هردو رو باهم ببینیم. با هم بپذیریم… تغییر شاید اینه که نگاهمون رو از پنچره ای که هرروز باز می‌شه به یک روز جدید برگردونیم… یه روزم به دیوار پشت سر نگاه کنیم…

    1. سلام
      راستش کامنت شما، حس شنیدنِ صحبت‌های ارشادی رو به آدم القا میکنه!
      ممنونم که سعی در ارشاد من دارید. 🙂
      اما راستش رو بخواهید از صحبت‌های بدیهیات و البته پراکنده، مبهم و گنگِ شما، هیچ چیزی دستگیرم نشد.
      کی گفته گریه وجود نداره؟
      بله، گریه هم مانند تمام احساسات دیگر انسانی وجود داره،
      و فکر نمی‌کنم نیازی باشه که آدمی‌به آدم دیگری این موضوعات بدیهی رو یادآوری کنه.
      اما به نظر من، گریه در بک وبلاگ، معنی نداره.
      و البته خوشحال میشم اگه هر وقت در حال و هوای گریه بودید، بیایید اینجا برای من هم بنویسید.
      شاید اینطوری متوجه بشم. 🙂
      موفق باشید.

  5. سلام شهرزاد گرامی‌
    در گذشت پدر گرامیتان را تسلیت عرض می‌کنم
    از خداوند برایتان صبر خواهانم

  6. سلام
    شما رو به عنوان شاگرد اول آموزنده ترین و بهترین مدرسه عمرم، متمم می‌شناسم
    تو یکی از کامنت‌هایی که برای درس ایمیل مارکتینگ گذاشته بودید اشاره کرده بودید که وبسایتی دارید
    شهرزاد رو تو اینترنت سرچ کردم فقط به سریال شهرزاد میرسیدم D:
    اما شهرزاد متمم رو که جست و جو کردم اومدم به یک روز جدید
    خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم
    راستش این روزا کسی که بشه حرف‌هاش رو شنید و خوند کم پیدا میشه، ولی همکلاسی‌های ما توی متمم به هر حال به حدی از هم زبانی رسیدند و فکر می‌کنم میشه حرف‌هاشون رو خوند و شنید ، در حالی که اذیت نمیشی
    سپاس از معلم بزرگمون محمدرضا شعبانعلی که تونست یه مدرسه ای رو به وجود بیاره که حرف زدن و شنیدن تو اون برای همیشه لذت بخش ترین کار دنیا باشه

    مشتری حرف‌ها تون هستم

    1. سلام علی عزیز.
      خوشحالم که گوگل، آدرس یک روز جدید رو به شما دوست متممی‌عزیز داد و به اینجا رسیدین و خیلی بهتون خوشامد میگم.
      داشتن مخاطبانی (در کنار مخاطبان همیشگیم) که مثل شما دنبال آدرس میگردن و اینجا رو پیدا میکنن، برام فوق العاده باارزشه.
      و راستی چقدر برام دوست داشتنیه و بخاطرش خوشحالم از این که شهرزادِ متمم هستم. 🙂
      از نظر لطف تون هم خیلی ممنونم. من فقط یکی از شاگرد اول‌های متمم هستم.
      بله. کاملاً با حرف‌هاتون موافقم. و فکر میکنم ما خیلی خوش شانس بودیم و هستیم که بیشترین اوقات زندگیمون رو – به تعبیر خوب شما – در “آموزنده ترین و بهترین مدرسه عمرمون” یعنی متمم می‌گذرونیم. و با معلم ای که دوستش داریم و برامون ارزشمنده و باز به تعبیر زیبای شما” کسی که تونست یه مدرسه ای رو به وجود بیاره که حرف زدن و شنیدن تو اون برای همیشه لذت بخش ترین کار دنیا باشه”.
      جدی چه قشنگ گفتین: 🙂
      “تونست یه مدرسه ای رو به وجود بیاره که حرف زدن و شنیدن تو اون برای همیشه لذت بخش ترین کار دنیا باشه”
      خیلی ممنونم که برام نوشتین و امیدوارم همیشه شاد و موفق باشین.

  7. سلام. از متمم کنجکاوانه شما رو در این جا یافتم. صفحه اتون رو خیلی دوست داشتم. امیدوارم که همیشه سلامت باشین.

    با احترام

    کیمیاگر

    1. سلام.
      خیلی خوش اومدی کیمیاگر عزیز،
      و خیلی خوشحالم که اینجا رو پیدا کردی و دوستش داشتی.
      منم هر وقت اسم شما رو توی متمم میدیدم حس خوبی بهش داشتم و منو یاد شاهکار پائولوکوئیو می‌انداخت.
      ممنون که برام نوشتی، و امیدوارم تو دوست متممی‌خوبم هم همیشه سلامت و موفق باشی.

  8. شهرزاد عزیزم
    از‌وقتی من رو به دوستانت اضافه کردی گاهی برای تنوع میام و از طریق لینک صفحهٔ دوستان یک روز جدید میرم تو سایت خودم می‌خواستم بگم مرسی خالقِ‌ یک روز جدید!
    سایت خوشگل و پازیتیوی داری. دستت زیر سرِ ما

    1. زینب عزیزم.
      کار خیلی خوبی میکنی. قشنگ بود برام.
      یک روز جدید، همیشه و به هر بهانه ای که بهش سر بزنی، به تو دختر خوب و نازنین، خوشامد میگه. 🙂
      درضمن، سایت خودت هم خوشگله و نوشته‌های قشنگت هم خوشگل ترش میکنه.
      شاد باشی همیشه.

  9. بنام خدا
    سلام خدا قوت
    اینکه متن شما انرژی بخش و در برخی جاها الهام بخشه ، شکی نیست و از اینکه امید و زنده بودن و انرژی مثبت ( بقول انرژی درمان‌ها) خودتونو انتقال میدهید ممنونم اما میخواستم از زمانهای بدحالی و بیحالی و سستی و روزهای ناخوشی بپرسم ، اون ایام به چی میشه فکر کرد برای حلش به ریشه این بیحالی‌ها باید غور کرد و یا به اینکه موضوعات بی حال رو رها کنیم و در زمان مناسبش حل و فصلش کنم
    پیشنهاد و یا تجربه تون برای زمانهایی که این ایام بیحالی طولانی میشه و ادمها رو به مرز افسردگی و جنون میرسونه چیه
    ممنونم

    1. سلام.
      حامد عزیز. ممنونم از لطف تون، و خوشحالم که به این وبلاگ سر میزنید.
      در مورد موضوعی که ازش حرف زدین، من فکر میکنم کمتر کسی در این دنیا وجود داره که در طول زندگیش بارها این زمانهای بیحالی یا بدحالی یا سستی یا ناخوشی رو تجربه نکرده باشه یا نکنه.
      همه ی ما هر روز و هر ساعت، در معرض انواع تجربه‌های گوناگون و متفاوتی قرار داریم که این موارد هم میتونن جزیی از اونها باشن.
      اگه بهم اجازه بدین، سعی کنم در مورد سوال شما و جواب خودم، کمی‌بیشتر فکر کنم و به زودی در پست جداگانه ای سعی کنم چند خطی در موردش بنویسم.
      ممنون که برام نوشتین.

  10. درود به شهرزاد
    من از بیشتر از دوسال پیش نام شما رو توی متمم میدیدم و تقریبا کامنت‌هاتونو مطالعه میکنم. از طرفی اگر اشتباه نکنم شما دو سه سال پیش پیج اینستاگرام شکرگزاری داشتید(اگر اشتباه گرفتم به من بگید). بهرحال خوشحالم که الان مهمون خونه خودتم. البته چندماهه این جا رو پیدا کردم اما تعدد کارها به من اجازه نداد زودتر عرض ارادت کنم. من اینجا رو هم مثل متمم دوست دارم بخصوص آهنگ‌های شگفت انگیز.

    با احترام
    مهدی

    1. درود به مهدی عزیز. دوست خوب متممی.
      ممنون و لطف کردید که برام کامنت گذاشتید.
      راستش من دو سه سال پیش، پیج اینستاگرام برای «یک روز جدید» داشتم؛ اما اون پیج شکرگزاری که می‌فرمایید، متعلق به من نبود و مال دوست دیگری بوده.
      پیج من این بود:
      https://www.instagram.com/1newday.ir
      خیلی خوشحالم و لذتبخش بود اینکه گفتید “اینجا رو هم مثل متمم دوست دارید”
      امیدوارم از شنیدن آهنگ‌های شگفت انگیز هم همیشه لذت ببرید.
      ممنون که برام نوشتید و امیدوارم یک روز جدید، همیشه بتونه میزبان خوبی برای شما دوست عزیز باشه. 🙂

  11. سلام
    وقتتون بخیر
    یه سوال فنی داشتم از خدمتتون که “تماس با من” نیافتم و اینجا نوشتم.
    از چه افزونه ای برای قرار دادن آهنگ‌ها در سایتتون استفاده می‌کنید؟
    البته می‌خواستم مثل متمم در درس‌های زبان انگلیسی که فقط یه آیکن برای پخش داره انجام بدم که هنوز روشش رو کشف نکردم!
    با تشکر

  12. سلام 🙂
    بر حسب اتفاق سری به پروفایل خانم “خبازی” در متمم زدم و بعد به وبلاگشون رسیدم و از اونجا به اینجا! آخرین مطلب رو خوندم و بعد رسیدم به “صفحه” یا “صحفه”. می‌خندیدم و یاد می‌گرفتم!
    راستش اینجا انقدر با طراوت و پرنور و انرژی بخشه که بی انصافی می‌دونستم حس و نظرم رو به شما نگم. لذت بردم.
    شاد باشید
    نادر

    1. سلام
      خوشحالم که بعد از یک سفر دور و دراز به اینجا رسیدی نادر عزیز.
      البته راه‌های مستقیم تر و نزدیک تری هم به اینجا وجود داره‌هااا… 😉
      از “صفحه” یا “صحفه” که حرف زدی، فکر کنم منظورت این کامنت بوده
      http://1newday.ir/?p=6856#comment-1327
      🙂
      ممنون که لطف کردی و نظر و حس قشنگت رو راجع به اینجا بهم گفتی.
      خیلی خوشحالم از این بابت. 🙂
      امیدوارم باز هم به اینجا سر بزنی و تو هم همیشه شاد باشی.

  13. با سلام،
    متاسفانه زیر پست جدیدتون نتونستم کامنت بگذارم نمی‌دونم مشکلی هست که کامنت نتوانستم بگذارم البته اصلاً کادرها نبود می‌خواستم از متن‌های خوبتون تشکر کنم و همچنین در مورد جمله نیچه آیا امکان این هست منبع آن را بگویید البته من سرچ سریعی کردم چیزی پیدا نکردم
    امیدوارم مثل همیشه موفق باشید

    1. سلام محمدحسن عزیز.
      منو ببخشید که به دلایلی، از قصد، امکان کامنت گذاری در دو پست اخیر رو بستم.
      دلم نمیخواست کامنتهای گرم و محبت آمیز دوستانم، احیانا بیش از این، سبب اذیت و آزار برای سایر دوستان بشه.
      یا بحث‌هایی ناگزیر و بیشتر ادامه پیدا کنه…
      ولی حالا فکر میکنم برای این پست آخر، شاید نیازی نباشه. پس الان این امکان رو مجددا بهش بر میگردونم.
      در مورد منبع، متاسفانه خیلی گشتم و من هم تا این لحظه، چیزی در سایتهای انگلیسی زبان پیدا نکردم.
      اما همچنان جستجو میکنم و اگر به نتیجه ی قابل قبولی رسیدم حتما در همون پست اعلام میکنم.
      منو ببخشید و ممنونم از توجه تون.

  14. شهرزاد جان سلام.

    به سبک نامه‌های قدیم، اگر از حال ما بپرسی ملالی نیست جز دوری شما.
    اون قدر از این ترکیب فونت و قالب و طراحی زیبا خوشم اومده که وقتی دیدمت نتونستم بیشتر از دو کلمه باهات در موردش حرف بزنم.

    اون قدر موقع گرفتن عکس بچه‌ها شلوغ کردند که یادم رفت بیام بیرون و با شاگرد اول متمم هم عکس بگیرم. البته به قول قدیمی‌ها سعادت نداشتیم.

    شهرزاد جان. لطف میکنی و آدرستو برام بفرستی؟ از شنبه میخوام شروع کنم به ارسال کتاب‌ها و خب تو پس از مژگان اولویت بعدی هستی.

    با مهر
    یاور

    1. دوست خوب من. یاور.
      خوشحالم که ظاهر جدید سایت رو دوست داری.
      الان یادم افتاد اون مکالمه ی کوتاه مون رو.
      و من گفتم از وقتی هم که‌هاستم رو عوض کردم، تازه دارم لذت داشتن سایت رو میفهمم. دایرکت ادمین کجا و سی پنل کجا. 🙂
      خوشحالم که لااقل، توی زمان یکی از پذیرایی‌ها فرصتی پیش اومد که با تو و چند تا دیگه از دوستان خوبم، دور یک میز بشینیم و کمی‌با هم گپ بزنیم.
      این حرفا چیه… سعادت نداشتن از من بود.
      درضمن، دیدی که برای عکس گرفتن چقدر داغون بودم ؛) پس بهتر که نشد ؛))
      اگر چه واقعا حیف شد که با خیلی از دوستان خوبم اینبار و به یادگار عکس ای ندارم.
      خیلی ممنون بابت کتاب یاور عزیز. خیلی لطف میکنی و خوشحالم‌میکنی.
      ولی لطفا اول شما آدرستو بده. و اجازه بده اول، من کتابم رو بفرستم. 🙂
      فقط به عنوان یادگار.
      ممنون بابت کامنت قشنگت.

      1. شهرزاد جان.
        دخالت بی‌جای من رو ببخش. راستش این جمله‌ات رو خوندم و نتونستم خودم رو به نشنیدن و ندیدن بزنم.
        گفتم بهت پیام بدم و ازت خواهش کنم یه خرده راجع به این جمله‌ات توضیح بدی که بالأخره کدومش خوبه و قبلاً از کجا می‌گرفتی و الآن کجا؟
        “و من گفتم از وقتی هم که‌هاستم رو عوض کردم، تازه دارم لذت داشتن سایت رو میفهمم. دایرکت ادمین کجا و سی پنل کجا.”
        ببخشید اگر وقتت رو بی‌دلیل می‌گیرم. به هرحال، هرچه از دوست یاد بگیری، نیکوست 🙂
        پی‌نوشت: یک ایمیل ازت پیدا کردم و بهت ایمیل دادم. اگر نرسیده، لطف کن به ایمیلم (ترجیحاً) یا همینجا اعلام کن تا آدرسم رو بهت بگم و برات اسباب زحمت بشم.
        ممنونم ازت شهرزاد.

        1. سینا جان.
          راستش منظورم این بود که کنترل پنل ای که‌هاست قبلی در اختیارم گذاشته بود از نوع «دایرکت ادمین» بود که کار کردن باهاش به نظر من، طاقت فرسا و خسته کننده بود و از امکانات ابتدایی و محدودی برخوردار بود. ضمن اینکه نسخه ی PHP وردپرس اش آپدیت نبود و آپدیت اش هم نمی‌کردند و سایتم روی اون‌هاست، این اواخر قطعی‌های زیادی رو مخصوصا شبها تجربه می‌کرد. پاسخگویی شون هم بسیار ضعیف و کند بود و من چه استرس‌ها و اذیت‌هایی که موقع این قطعی‌های سایت، متحمل نشدم…(اما چون این‌هاست، به هر حال چند سال میزبان سایت من بود و اوائل و در زمینه‌های دیگه مشکل خاص دیگری باهاشون نداشتم، دلم نمیاد که اینجا به بدی ازش یاد کنم، پس لطفا اجازه بده اسمش رو ذکر نکنم)
          اما‌هاست جدید، سرور پارس هست، که کنترل پنل معمول و متداول و دوست داشتنی CPanel رو در اختیارم گذاشته که کار کردن با فایلهای PHP و CSS سایت رو برام بسیار راحت تر و دلنشین تر کرده.
          ضمن اینکه استرس قطعی‌های مکرر قبلی رو هم دیگه ندارم و اگر کاری داشته باشم یا سایت به طور موقت داون شده باشه یا هر مساله ی دیگری پیش اومده باشه، تیم خوب و حرفه ای پشتیبانی شون به طور ۲۴ ساعته به صورت آنلاین و از طریق سیستم تیکتینگ در دسترس هستند و یا پاسخگویی سریع و حرفه ای، آرامش خاطر زیادی رو به مشتری شون هدیه می‌کنند و من واقعا از پشتیبانی شون راضی هستم.
          جریان تقریبا از این قرار بود.:)
          برای گرفتن آدرس برای ارسال کتاب هم خودم به همین ایمیلی که اینجا درج کردی به زودی بهت یه ایمیل میزنم.
          ممنون از تو سینای عزیز.

  15. سلام شهرزاد

    مدت زمان طولانی‌ای هست که وبلاگت رو می‌خونم اما بدون کامنت. حرفی برای گفتن نداشتم.
    قلمت برایم مثل گفتگوهای اتاقِ نشیمن در یه صبحِ دل‌انگیزِ بهاری با یه استکان چایِ بهارنارنجِ قندپهلو می‌مانند.
    این تغییر دکوراسیون بهانه‌ای شد برای تبریک گفتن و کامنت نوشتن.
    در ضمن نمای پنجره‌های خانه‌ات با تصاویر گل‌هایی که گذاشته‌ای زیباتر و دلنشین‌تر و چشم‌نوازتر شده‌اند. بوی یک روز جدید می‌دهند.
    می‌دانم اتاق‌نشیمنش نیز همچون گذشته طراوتش طراوت بهاریست.

    1. محسن عزیز.
      خیلی ازت ممنونم.
      چقدر قشنگ گفتی.
      تمام چیزهایی رو که به زیبایی توصیف کردی، حس کردم و باعث خوشحالی و خوشبختیه منه که اینجا، و حرفهایی که زده و نوشته میشه، میتونه فرصت تجربه ی چنین حس‌های زیبا و دلپذیری رو برای مخاطب خوب من فراهم کنه.
      و خوشحالم که همیشه به یک روز جدید سر میزنی.
      باز هم ممنون بخاطر کامنت قشنگت.

    1. 🙂
      خیلی خوب بود کامنتت:
      همسایه. اسباب کشی. میومدیم کمک. منظره.‌هال. سالن … :))
      مرسی از لطفت.
      نخواستم اسباب مزاحمت فراهم کنم.:)
      راستی. منتظر حمید طهماسبی بودم که بیاد و این تغییرات رو ببینه.
      چون نظرت در این زمینه، به عنوان نخبه ی این موضوعات – در کنار نظر بقیه دوستهام – برام خیلی مهم بود.
      و خیلی خوشحال شدم که مورد پسند تو دوست خوبم هم هست.
      از طرف دیگه، یکی از بزرگترین جرقه‌ها در مورد اینکه یه دستی به سر و روی خونه ی مجازیم بکشم رو هم خودت توی ذهنم انداختی.
      با یه برنامه ریزی منظم، باید بشینم مطالب خوب و مفید و آموزنده ی سایتت رو هم بخونم.
      ممنون که هستی. 🙂

  16. شهرزاد عزیز
    چقدر همه‌چیز به چشمم زیبا جلوه کرد. چقدر قالب خوشگلی شده. اگر بخوام صمیمی‌تر بگم، چقدر بهت میاد 🙂
    همه جا رو با گُل پوشوندی.
    قالب این وبلاگت به چشم‌های من، بیشتر نشست. شاید به این خاطر که دسته‌بندی‌هات بیشتر توی چشم هستند. به هرحال خوشحالم که قبل از همایش، یه دستی به خونه‌ات کشیدی.
    نمی‌دونم در اینجور مواقع باید شیرینی بدن یا شیرینی بگیرن ولی من ازت یه شیرینی می‌خوام به خاطر این خونه نویی‌ات. خود دانی دوست خوبِ من 🙂

    1. سینا جان.
      ممنون از لطفت. خیلی خوشحالم که از قالب و فضای جدید خوشت اومده. 🙂
      راست میگی. دسته بندی‌ها به نظر خودم هم انگار از زیر گرد و غبار بیرون اومدن و تازه دارن به چشم میان.
      میدونی. به نظر من، گل‌ها زیباترین آفریده‌های خداوند هستند و در برابر دیدن یا نمایش زیبایی‌های شگفت انگیزشون، نمیتونم به راحتی مقاومت کنم.
      در مورد شیرینی…
      راستش رو بخواهی – حالا به بهانه ی این حرف تو میخوام بگم – خیلی زیاد، توی این مدت، این موضوع فکرم رو مشغول کرده و دلم میخواست که میتونستم برای دوستانی که در متمم میشناسم، برای روز گردهمایی کتاب بخرم و برای تک تک شون هدیه بیارم، اما دیدم واقعاً در توانم نیست.
      از هزینه اش که بگذریم 😉 هم از نظر آوردن از اینجا و دنبال خودم کشوندن این همه کتاب (اگه تهران بودم که مشکلی نداشتم، میذاشتمشون توی ماشینم)، و هم از این نظر که ممکنه به دوستانی هدیه بدم و کتابها تموم بشه و بعدش دوست دیگری رو ببینم که دلم میخواست به او هم هدیه بدم و ببینم دیگه چیزی نمونده و بعدش خیلی از این بابت عذاب وجدان می‌گیرم و ناراحت میشم.
      برای همین کلاً بیخیال این موضوع شدم! 😉
      امیدوارم به شیرینی خودت ببخشی. 🙂

      1. شهرزاد جان.
        خوبیِ تو برای اکثرِ ما ثابت شده است.
        در مورد گل‌ها هم باهات موافقم. هرچند احساسات یک دختر با احساسات یک پسر، به نظرم، قابل قیاس نیست و شماها قاعدتاً بهتر این چیزها را درک می‌کنید و روحیۀ لطیف‌تری دارید.
        شاید باورت نشه ولی از حالا می‌دونم اگر بیام توی همایش، چشمم رو می‌چرخونم تا تو رو پیدا کنم. اتفاقاً توی سایت علی کریمی‌که عکست رو گذاشته بود، با حدسیاتی متوجه شدم کدوم هستی ولی مطمئنّ نیستم. خوشحالم که محمدرضا گفت اسم‌مون رو قراره گردن‌مون کنیم. اسم علمی‌اش رو خاطرم نیست چی بود. خواستم بگم بِدون که دیدار تو و سایر دوستان، به اندازۀ کافی برای من شیرینی داره که نیاز به زحمت تو نباشیم. همین که اسم کتاب‌ها رو همینجا پیشنهاد بدی، ممنونت می‌شیم و خودمون می‌ریم می‌خریم.
        پی‌نوشت: چشمکِ بعد از “از هزینه‌اش که بگذریم”، خیلی به‌موقع بود. خیلی خندیدم. ممنونم ازت.

  17. سلام.
    راستش همون‌طور که خودتون اخیرا توی یکی از پست‌هاتون از قول یه نفر دیگه اشاره‌ کرده بودید همیشه قالب وبلاگتون توی چشمم نازیبا بود.
    ولی این قالب رو این‌قدر دوست داشتم که نتونستم جلوی خودمو بگیرم و کامنت نذارم!
    مبارک باشه.
    🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *