درخششی از نور یک کتاب (کیمیاگر)
درخششی از نور یک کتاب (کیمیاگر) . آن روز، پس از آن که اتراق کردند، جوان پرسید: “چرا باید به ندای قلب مان گوش بسپریم؟” -“چون هر جا که قلبت باشد، گنجت هم همان جا خواهد بود.” جوان گفت: “قلب من برآشفته است. رویا میبیند، هیجان زده است و شیدای یکی از دختران صحرا. از… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (کیمیاگر)
