بهانه‌ای برای نوشتن, دل نوشته

دردهایی که قابل بیان نیستند

دردهایی هستند که از آنها با درد مشترک نام برده می‌شود. در میان جمعی یا جماعتی و یا حتی ملتی مشترکند، و بسیاری آن را، فریاد می‌کنند. نمونه‌های فراوانی از آنها را در همین مقطع از زمان و در همین نقطهٔ دنیا که زندگی می‌کنیم می‌بنییم و لمس می‌کنیم. وجود داشته‌اند، و امروز شاید بیش… ادامه مطلب دردهایی که قابل بیان نیستند

بهانه‌ای برای نوشتن, دوست داشتنیها

بعضی وقتا فقط باید رفت، مهم نیست مقصدت کجاست

اگه آهنگ «زنگ بزن آژانس» آرش سبحانی رو شنیده باشین متوجه شدین که عنوان این نوشته رو از همین متن ترانهٔ او گرفتم. (آرش سبحانی آهنگ‌ساز، ترانه‌سرا، خواننده و نوازنده‌ٔ گیتار الکتریک و بنیانگذار و لیدر گروه کیوسک هست) این آهنگ رو خیلی دوست داشتم، برای همین گفتم بذار به عنوان بهانه‌ای برای آپدیت شدن… ادامه مطلب بعضی وقتا فقط باید رفت، مهم نیست مقصدت کجاست

بهانه‌ای برای نوشتن

آن موسیقی‌های غمگین زندگی

برای اینکه به موضوع اصلی که توی ذهنم هست برسم مجبورم از یک مقدمه شروع کنم و شاید بتونم یه آنالوژی بینشون برقرار کنم. توی مجتمع محل زندگی ما (احتمالا مثل خیلی از مجتمع‌های دیگه) دو تا آسانسور در کنار هم وجود داره. یکی بزرگتر (که مخصوص جابجا کردن بار و اسباب و اثاثیه است)… ادامه مطلب آن موسیقی‌های غمگین زندگی

برای فکر کردن, دل نوشته

یاد گرفتم که قبل از هر تصمیمی، به دردهای احتمالی پیامدش فکر کنم

دو تا از دندونهای عقلم بعد از اینکه چند سال پیش، دکتر دندانپزشک عزیز و دوست‌داشتنی‌ام اونها رو برام ترمیم کرده بود، متاسفانه بعد از چند سال قسمتی از هر کدوم شکست و من هم تنبلی کردم و زودتر نرفتم و وقتی رفتم به دکترم نشون دادم گفت دیگه نمیشه کاریشون کرد و ناچاری هر… ادامه مطلب یاد گرفتم که قبل از هر تصمیمی، به دردهای احتمالی پیامدش فکر کنم

بهانه‌ای برای نوشتن

تغییر مفهومِ دوست داشتن، در این روزها

داشتم فکر می‌کردم برخی مفاهیم و معیارها می‌توانند در شرایطی خاص و متفاوت از همیشه، دستخوش تغییراتی بشوند. و ما در آن شرایط خاص، ناگزیریم و حتی گاهی مسئولیم که بدون اصرار به حفظ مفاهیم معمول ای که تا پیش از این و همیشه به آنها عادت کرده بودیم، هر چند موقت با این تغییرات… ادامه مطلب تغییر مفهومِ دوست داشتن، در این روزها

دل نوشته

یک عذرخواهی به دوستان و مخاطبان وبلاگ و نوشته‌هایم بدهکارم

توی روزهای گذشته، نوشته‌هایی توی وبلاگم داشتم – مثل این پست: حس این روزهام و صحبت‌هایی در کامنتم در جواب به یکی از دوستان خوب متممی‌ام – علی سمیعی – در زیر همین مطلب گفتم. و حرف‌هایی توی یکی از کامنتهام در روزنوشته‌ها با کسی که دوست داشتم باهاش حرف بزنم نوشتم. اما بعد از… ادامه مطلب یک عذرخواهی به دوستان و مخاطبان وبلاگ و نوشته‌هایم بدهکارم

بهانه‌ای برای نوشتن, دل نوشته

حس این روزهام

تقریباً هر روز، میام اینجا و “افزودن نوشته” رو می‌زنم و بعد از چند دقیقه دوباره می‌بندمش. پیش‌نویس‌ها رو هم دیگه نگاه نمی‌کنم ببینم چه چیزهایی قرار بوده قبلاً بنویسم. انگار وقتی مدت زیادی از زمان پیش نویس‌ها و یادداشت‌های کاغذیم می‌گذره، دیگه اون دغدغه و انگیزه و شور اولیه برای تکمیل‌شون وجود نداره. اما… ادامه مطلب حس این روزهام

بهانه‌ای برای نوشتن, دل نوشته

خداحافظی‌‌های روشن

توی ذهن من، خداحافظی‌ها رنگ و روی مختلفی دارن. بعضی‌هاشون انگار تاریک‌ان و بعضی‌هاشون انگار روشن. توی چند ماه گذشته و یک سال اخیر، با دو نفر از نازنین‌ترین و نزدیک‌ترین‌های خانواده‌مون – و یک نفر هم نزدیک، اما کمی‌دورتر از نزدیک‌ترین – خداحافظی‌های روشنی داشتیم. ازمون دور شدند – اما فقط به طور فیزیکی،… ادامه مطلب خداحافظی‌‌های روشن

توسعه مهارتهای فردی, دل نوشته

مهارتی که هر روز بیشتر، به اهمیت آن پی می‌برم: مهارتِ ندیدن و نشنیدن

جمله ی بالا از کتاب جزء از کل – استیو تولتز – هست. که من را یاد بحث معناسازی و الگویابی – که امیدوارم با نوشته‌های محمدرضا در کتاب پیچیدگی بیشتر در موردش یاد بگیرم – هم می‌اندازد. و همچنین یاد صفر تا یکِ پیتر ثیل. از این جمله بگذریم، و حرف اصلی خودم را… ادامه مطلب مهارتی که هر روز بیشتر، به اهمیت آن پی می‌برم: مهارتِ ندیدن و نشنیدن

الهام بخش, بهانه‌ای برای نوشتن

در پیچ و خم‌های زندگی

پیچ و خم اول) زندگی را در نگاهی انتزاعی، مانند یک راه نسبتاً مستقیم می‌بینم که در اکثر اوقات با اطمینان از آنچه که هستیم و آنچه که می‌خواهیم باشیم، در حال پیمودن آن هستیم. چیزهایی که آموخته ایم و تجاربی که پشت سر گذاشته ایم، همه به ما کمک می‌کنند تا این راه را… ادامه مطلب در پیچ و خم‌های زندگی