با خواندن کتاب، زندگی خود راتغییر دهیم, نوشته های من

دغدغه‌های ما و ارزش‌های شخصی ما | اشاره‌ای‌ به کتاب هنر ظریف بی‌خیالی

اگر کتاب «هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها» (با ترجمه میلاد بشیری) یا هنر ظریف بی خیالی را خوانده باشید – بعید می‌دانم از خواندن این کتاب لذت نبرده باشید. البته من به میانه‌ی این کتاب رسیده‌ام و هنوز تمامش نکردم. چون مطالعه‌اش به تعطیلات نوروز خورد و در خواندنش وقفه ایجاد شد. اما تا اینجا… ادامه مطلب دغدغه‌های ما و ارزش‌های شخصی ما | اشاره‌ای‌ به کتاب هنر ظریف بی‌خیالی

درخششي از نور يك كتاب, دوست داشتنی ترینها برای من، در هفته ای که گذشت, نوشته های من

کاش هیچوقت از دیدنِ شکفتنِ گل‌های زیر پایمان غافل نشویم

این نوشته، حاوی ابرازِ چند شگفتی است که در روزهای اخیر دست به دست هم دادند و به من لذتِ تاملی بیش از اندازه بخشیدند. امیدوارم بتوانم در پیوند دادنِ این چند حسِ شگفتیِِ درونم در بیرون به کمک کلمات، موفق شوم. اولی مربوط به خواندن یک نقل قول از آلبرت شوایتزر می‌شود که به… ادامه مطلب کاش هیچوقت از دیدنِ شکفتنِ گل‌های زیر پایمان غافل نشویم

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (مائده‌های زمینی)

درخششی از نور یک کتاب (مائده‌های زمینی) .  «ناتانائیل»، آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی. هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.  همان دم که مخلوقی نظر مارابه خویشتن منحصر کند ما را از خدا بر می‌گرداند.  دریغا که نمی‌دانیم هم چنان که در… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (مائده‌های زمینی)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب – رزم آور نور-۲

درخششی از نور یک کتاب (رزم آور نور-۲) رزم آور نور تصمیم خویش را به تأخیر نمی‌اندازد. پیش از عمل، به کفاف تأمل می‌کند؛ آموزه‌ها، مسئوولیت، و وظیفه اش را در جایگاه استاد می‌سنجد. وقار خویش را حفظ می‌کند و هر گام را همچون مهم ترین گام، می‌سنجد. لیک آن گاه که تصمیم می‌گیرد، پیش… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب – رزم آور نور-۲

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (بارون درخت نشین)

درخششی از نور یک کتاب (بارون درخت نشین) … برای نگهداری کتابها کوزیمو گهگاه کتابخانه‌هایی بالای درختان می‌ساخت و می‌کوشید به هر وسیله ای که بود آنها را از باران و از گزند جانوران جونده در امان بدارد. جای این کتابخانه‌ها را پیاپی عوض می‌کرد. کتابها را تا اندازه ای همانند پرندگان می‌دانست و دلش… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (بارون درخت نشین)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (بابا لنگ دراز)

درخششی از نور یک کتاب (بابا لنگ دراز) من سر خوشبختی را پیدا کرده ام و آن اینست که برای «حال» زندگی کنم. افسوس گذشته را خوردن و به انتظار آینده به سر بردن غلط است. بلکه باید از این لحظه حداکثر استفاده را کرد. من می‌خواهم هر ثانیه از زندگیم را خوش باشم و… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (بابا لنگ دراز)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (چارلی چاپلین)

درخششی از نور یک کتاب (چارلی چاپلین) …. در دسامبر سال ۱۹۲۸ پدرم سناریوی «دیکتاتور» را به پایان رسانید… پدرم نقش هیتلر و یک یهودی کوچک اندام سلمانی را برای خودش نگاه داشته بود. او هنوز نتوانسته بود تصمیم بگیرد که پرسوناژ همیشگی خودش را با آن اندام کوچک و شلوار گشاد و کفشهای بزرگ… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (چارلی چاپلین)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (جزیره سرگردانی)

جزیره سرگردانی چشم مهمانها که به سفره هفت سین افتاد، صفت «شگفت انگیز» رکورد صفات دیگر را در وصف سفره شکست و بعد اوصاف دیگر قطار شدند: وای خدای من – خارق العاده – رنگ به رنگ – رنگارنگ – هر چه رنگ در این دنیا هست – باور نکردنی – افسانه ای – خواب و… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (جزیره سرگردانی)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (الف)

درخششی از نور یک کتاب (الف) “رئیس کسی برایش آزمونی تعیین می‌کند: اگر تمام شب را در قله کوه سر کند، جایزه بزرگی میگیرد. اگر نتواند باید مجانی کار کند. بقیه داستان از این قرار است: علی وقتی مغازه را ترک کرد، حس کرد باد بسیار سردی می‌وزد و تصمیم گرفت از بهترین دوستش آیدی… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (الف)

درخششي از نور يك كتاب

درخششی از نور یک کتاب (داستان‌های بی ملاک)

درخششی از نور یک کتاب (داستان‌های بی ملاک) این داستان : عکاس بامعرفت آن که از در عکاسخانه وارد شد، و با لحنی عوامانه و گرم سلام کرد، مردی سی و چند ساله بود که کلاه مخملی اش را تا بالای گوشش پایین کشیده بود. صورتش برق می‌زد و بوی بساط سلمانی‌ها را می‌داد. یخه… ادامه مطلب درخششی از نور یک کتاب (داستان‌های بی ملاک)